خانه  |  ارتباط با ما  |  پیوندها  |  کتابخانه دیجیتال  |  تالار گفتگو  |  ارسال خبر    سایت قدیمی   |  جستجوی پیشرفته   |  نسخه موبایل   |  RSS   |  تلکس  
   آخرین مطالب  
  چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی/ دهمین نشست تخصصی انجمن خوشنویسان آبیک برگزار می شود
  آخرین کارگاه تخصصی خوشنویسی نستعلیق سید حیدر موسوی در سال 90
  اولین پیش همایش دومین دوسالانه خوشنویسی ایران/ همایش چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی
  اطلاعیه دبیرخانه دومین دوسالانه خوشنویسی/ اندازه کاغذ 50×35 نیز به بخش مسابقه اضافه شد
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
  لارستان / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی در اوز
  خراسان شمالی / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی و نقاشیخط استاد فلسفی در امارات
  نشست تخصصی استاد حیدر موسوی در حوزه هنری زنجان
  نمایشگاه عکس، کاریکاتور، خوشنویسی و تذهیب مقاومت در آنکارا گشایش یافت
  آثار بزرگان خوشنویسی در گالری دی به نمایش در می‌آید
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
  کلاس فوق ممتاز خوشنویسی نستعلیق استاد سید حیدر موسوی
  نمایشگاه نقاشیخط استاد شیرازی در گالری شیرین
  نمایشگاه خوشنویسی یاد استاد در یاسوج برگزار شد
  نمایشگاه خوشنویسی ایات قرآنی
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 106شنبه، 17 دی 1390 - 19:47
مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی
در چند هفتۀ اخیر، دو نمایشگاه خوشنویسی از دو اسـتاد شکـسته نویس برگزار شد. نمایشگاه «استاد مجتبی ملک زاده» از تاریخ 25 آذر ماه الی اوّل دی ماه 1390 در «گالری شکوه»؛ و نمایشگاه «استاد یدالله کابلی خوانساری» از تاریخ 3 الی 15 دی ماه 1390 در «نگارخانۀ آب».
  

مجید طالقانی

در چند هفتۀ اخیر، دو نمایشگاه خوشنویسی از دو اسـتاد شکـسته نویس برگزار شد. نمایشگاه «استاد مجتبی ملک زاده» از تاریخ 25 آذر ماه الی اوّل دی ماه 1390 در «گالری شکوه»؛ و نمایشگاه «استاد یدالله کابلی خوانساری» از تاریخ 3 الی  15 دی ماه 1390 در «نگارخانۀ آب».

با هم گزارش تصویری این دو نمایشگاه را می بینیم:

مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی  مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی مقایسه دو نمایشگاه خوشنویسی استاد ملک زاده و استاد کابلی


برای مشاهده در وبلاگ مجید طالقانی اینجا کلیک کنید

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظرات کاربران: 49 نظر (فعال: 49 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com یکشنبه، 18 دی 1390 - 23:23
نظر: دوست ارجمند جناب آقای طالقانی
باسلام
از اینکه تقبل زحمت نموده، آثار استاد ملک زاده و استاد کابلی را برای مقایسه در سایت گذاشته ، تشکر می نمایم . امید است دیگر عزیزان کاربر با بیانات کارشناسانه خود ثمره این زحمت را چند برابر کنند .هرچند برای مقایسه آثار بهتراست در انتخاب وارایه آثار سعی شود آثار بصورت کامل و حروف ،کلمات مشابه در آن بیشتر باشد ، اما با نگاهی به این آثار متوجه می شویم که هر دو استاد از نظر شناخت اصول خوشنویسی اختلافی با هم ندارند ، ولی تفاوت استاد ملک زاده با استاد کابلی در روش بکار بردن ساده نویسی، روشن نویسی ،،یکدستی و یکنواختی حروف و کلمات تا حدی عقل آفریده ،ریز نویسی ، خواندن آسان ، آزادی کم قلم و دست در اجرا و تاکید بر فضای بیشر زمینه(بیاض) نسبت به نوشته (سواد) در آثار استاد ملک زاده ،اما برعکس استاد کابلی در روش بکار بردن بر پیچیده نویسی، مبهم نویسی ،عدم یکدستی و یکنواختی، تلفیقی از در شت با ریز نویسی وتاکید بر درشت نویسی ، خواندن دشوار ، آزادی زیادقلم و دست با تاکید بر اکسپرسیون در اجرا و تاکید بر فضای بیشر نوشته (سواد) نسبت به زمینه(بیاض) در آثار دارد که به نظر من روشی بین این دو ، شیوه ای به زیبایی ظاهری و اکسپرسیون متناسبی با رعایت در اصول خط شکسته که شیوه ای پدیدار خواهد شد که قوت دست ،رعایت اصول و صفا ی آن بی نظیر باشد.
 2       17 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: دوشنبه، 19 دی 1390 - 11:03
نظر: سلام، جناب نقدی عزیز؛
فرموده اید:« با نگاهی به این آثار متوجه می شویم که هر دو استاد از نظر شناخت اصول خوشنویسی اختلافی با هم ندارند!!» و سپس لیستی از تفاوت های زیربنایی سبک ایشان را می آورید:« ساده نویسی، روشن نویسی!!، یکدستی و یکنواختی حروف و کلمات تا حدی عقل آفریده!!، ریز نویسی، خواندن آسان، آزادی کم قلم و دست در اجرا !!! و تاکید بر فضای بیشتر زمینه(بیاض) نسبت به نوشته (سواد) در آثار استاد ملک زاده» و «پیچیده نویسی، مبهم نویسی!!، عدم یکدستی و یکنواختی، تلفیقی از درشت با ریز نویسی وتأکید بر درشت نویسی ، خواندن دشوار!!! ، آزادی زیاد قلم و دست با تأکید بر اکسپرسیون!!! در اجرا و تاکید بر فضای بیشتر نوشته (سواد) نسبت به زمینه(بیاض) در آثار استاد کابلی» خیلی عجیب است که به قول خودتان «پس از چهار دهه!!! مشق نظری و لذت بردن از نکات قوت و آموختن از نقاط ضعف استادان» اینگونه غیر حرفه ای و غیر فنی اظهار نظر می فرمایید!
منتقد عزیز! به نظر شما، این همه تفاوت در شیوۀ کتابت، ثمرۀ اختلاف در شناخت اصول اولیۀ خوشنویسی نیست؟ آیا هنر از رعایت جزئیات آغاز نمی شود؟ آیا باید فقط مدّعی «صفا و شأن»( چیزی که ممیزۀ بین استاد و غیراستاد است) بود، یا باید آن را در اثر هنری آن هنرمند و نیز در نحوۀ برخورد هنرمند با مخاطب دید؟ آیا وقت آن نرسیده که استاد کابلی، نامی غیر از «شکسته نستعلیق» بر سبک شخصی و ابداعی خود بگذارند؟
هرچه بیشتر به این عکس ها نگاه می کنم، کمتر قرابت و شباهتی بین آنها می بینم. از فضای گالری و نورپردازی و چینش آثار گرفته تا نحوۀ ارائه، معرفی، قاب، پاسپارتو، رعایت جزئیات، مرکب برداری و از همه مهمتر احترام به شعور مخاطب!
همسان پنداشتن عیار هنری این دو استاد و اعتقاد به عدم اختلاف در شناخت اصول خوشنویسی ایشان، بدان می ماند که بخواهیم بطور مثال استاد شجریان را با اکبر گلپایگانی مقایسه کنیم. چند مثال می آورم: وقتی استاد شجریان در حال خواندن هستند (حتی در اوج)، تغییر زیادی در فرم صورت و دهانشان ایجاد نمی شود ولی وقتی جناب گلپایگانی می خوانند می توانید لوزتین ایشان را مشاهده کنید! یا تفاوت بین روح دمیدن استاد شجریان به اشعار انتخابی با گزینش گوشۀ درخور و متناسب با فضای بیت و آب بستن جناب گلپایگانی بین دو بیت با تحریرهای کافه پسند چند ده ثانیه ای! و... در ضمن، حتماً می دانید که این دو بزرگوار، هر دو، شاگرد مکتب استاد کامل «نورعلی خان برومند» بودند و حتی جناب گلپایگانی سال ها قبل از استاد شجریان،«خانه شاگرد» استاد برومند بودند(سال 1335 خورشیدی) ولی به علت بی استعدادی و گرایش به سبک بازارپسند و کافه ای از ادامۀ تحصیل در مکتب استاد محروم شدند و جالب این که استاد شجریان با این که فقط سه ماه از محضر استاد استفاده کردند(سال 1355 خورشیدی)، ولی یکی از صحیح ترین روایت ها از مکتب آوازی استاد طاهرزاده(که استاد برومند آموزش می دادند) را ارائه داده اند!
دوست عزیزم! همانطور که می دانید، نقد، علمی است که پیش نیازهای فراوانی را می طلبد و با خواندن چند کتاب و استفاده از کلمات فرنگی، روشنفکرمآبانه و نامربوط به موضوع مورد نقد، «منتقد هنری» خلق نمی شود. راستی! بهتر نیست بجای Expression ، از معادل فارسی و همه فهم «بیان هنری» استفاده کنید؟
امیدوارم دهۀ پنجم «نگاهی به آثار اساتید سلف» را مانند چهار دهۀ گذشته سپری نکنید و با دقت و دور از جوّ نقد و نقادی به یادگیری و استخراج اصول خوشنویسی بگذرانید.
ارادتمند شما: بهمن سعیدی

 19       2 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com دوشنبه، 19 دی 1390 - 19:56
نظر: دوست ارجمند جناب آقای بهمن سعیدی
باسلام
هرچند مطالبی که بیان داشته اید قابل بحث است که بدانها خواهم پرداخت ،اما جواب شما به این پرسشها کمک بهتری به ادامه گفتمان خواهد کرد :1- از دیدگاه شما شناخت افراد از اصول خوشنویسی به چه معناست ؟
2- بیان هنری به چه معناست ؟
 1       10 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com دوشنبه، 19 دی 1390 - 20:22
نظر: با عرض پوزش ! این سئوال ها جاافتاد ند که در این جا ارایه می گردد.
3- تفاوت بین مثال و استدالال درچیست؟ و استفاده این دو در نقد هنر از چه ارزش و اعتباری برخوردارند؟
4- چه ارتباطی بین اینکه نوشته اید : فضای گالری و نورپردازی و چینش آثار گرفته تا نحوۀ ارائه، معرفی، قاب، پاسپارتو، رعایت جزئیات، مرکب برداری و از همه مهمتر احترام به شعور مخاطب ! با نقد خود آثار نمایشگاهها دارد؟
 2       10 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: دوشنبه، 19 دی 1390 - 22:32
نظر: اگرچه نگفته و نشنیده واضح و مبرهن است که پیروان استاد کابلی هرگونه نوشتن های اینجانب را ناشی از گرایش و ارادت به استاد ملک زاده خواهند دانست – که البته افتخاری برای حقیر است- ضمن آنکه دستبوسی و احترام استاد کابلی هم بر حقیر واجب است، ولی انصافا اگر قرار برقضاوت درست و بدون تعصب باشد آیا این آثار قابل قیاس هستند؟ اصلا نحوه ی نوشتن استاد کابلی را می توان خط شکسته نامید؟ آیا میتوان این دو را در دو کفه ی یک ترازو گذاشت؟ این خوشنویسی ها را به چند نفر غیر خوشنویسی نشان دادم و نظر آنها را پرسیدم، و جالب است که یک چشم عادی و غیر متخصص هم تفاوت از زمین تا آسمان این دو را تشخیص می دهد و می فهمد که استاد کابلی چه بیراهه ای را در خط شکسته رفته اند. از مفردات و اجزا گرفته تا ترکیب و اجرا در کارهای استاد کابلی ضعیف است و به نظر حقیر تاریخ مصرف نحوه ی نوشتن ایشان نه تنها سالها قبل گذشته بود بلکه امروزه متروکه هم شده است. البته شخصیت بزرگوار استاد کابلی و منش مردم دارانه ی ایشان و حرمت به کسوت و زحمات ایشان در خوشنویسی بر همه واجب و محترم است، ولی در کمال ادب و در مقام نقد؛ متاسفانه نحوه ی نوشتن ایشان چیزی جز تحریف خط شکسته ی درست و اصیل نیست و بدتر آنکه یک نسل مشمول این تحریف و تغییر سلیقه ی هنری شده اند – که خوشبختانه امروزه همین نسل مورد اشاره با توسعه ی روزافزون آگاهی و دانایی وبا قضاوت صحیح سره و ناسره را تشخیص داده و سلیقه ی هنری خودشان را نجات داده و به مسیر درست هدایت کرده اند-. نقش استاد ملک زاده در احیای خط شکسته ی اصیل و ایجاد بستر توسعه ی آگاهی نسل معاصر منحصر به فرد و یگانه است. در همین چند نمونه ی آثار ایشان در اینجا، به وضوح قدرت دست و تسلط بر اجرا، آگاهی از خط شکسته ی درست و اصیل، وفاداری به هنر اصیل ایران و همچنین احترام به مخاطب موج می زند.
رهایی ذاتی خط شکسته و تنوع فرمها و ترکیبهای آن تیغ دو لبه ای است که هم میتواند اثار هنری شکسته نویسی ناب را باعث شود و هم میتواند باعث تحریف و انحراف خط شکسته شود، و شوربختانه ضعف های اجرایی فرد خوشنویس همیشه منجر به دفرمه کردن و تحریف حروف و کلمات و ترکیب های خط شکسته شده و به نام خط شکسته سکه ی قلب زده شده است. هر کس که به دیوار سخت عدم توانایی اجرا برخورد می کند، به سهولت اجزا و حروف خط شکسته را کج و معوج و چپ و راست می کند و نام آنرا هم خلاقیت و نوآوری می گذارد!!. در خط نستعلیق این کار را به سهولت نمی توان کرد زیرا قالب های خط نستعلیق اجازه ی اینگونه تحریف ها را نمی دهد، ولی خط شکسته آنقدر مظلوم و نجیب است که هر کس هر کار دلش خواست با آن می کند و این خط همه ی عیبها و ضعفها را نجیبانه می پوشاند.!! هر کس بخواهد خط شکسته ی درست را بنویسد باید ابتدا در اجرای اجزا و مفردات نستعلیق به حداکثر قدرت دست رسیده باشد و سپس وجود ظریف و لطیف و گلبرگ گونه ی خط شکسته را به دست بگیرد و خط شکسته بنویسد. پس بدیهی است که تحریف در خط شکسته به طرفه العینی ایجاد می شود، جذابیت بازار و شهرت طلبی هم با این تحریف جمع شده و ملغمه ای را بوجود می آورد که دل انسان آگاه و دانا را می سوزاند.
در همین چند نمونه – مشت نمونه ی خروار- کارهای استاد کابلی این تحریف حروف و اجزا به وضوح دیده می شود. در کنار هم، چند جور از یک حرف –مثل ن، دسته ی ط، ح – دیده می شود که جدای از عدم تطابق هیچکدام با اصول اولیه ی خوشنویسی، هیچیک مثل هم نیستند!! شکلهای دفرمه شده ی مثلا ع و ح و... را هم در هیچ مکتب خوشنویسی نمی توان یافت. در هم نویسی – برخورد کردن ناگهانی و نامیزان نوشته ها با نقطه ها و حروف - و برعکس نویسی و پر کردن فضاهای خالی با تکرار کردن حروف هم در این کارها موج می زند. این گونه موارد در کدام اثر از آثار گذشتگان وجود دارد؟! کاش آقای مجید طالقانی که زحمت این گزارش بدون شرح و پر مفهموم را کشیده اند، قطعاتی از درویش عبدالمجید و میرزا غلامرضا و سید گلستانه را هم می گذاشتند تا مرجع و الگوی مقایسه وجود داشته باشد و بیننده بتواند خط این دو استاد را با معیار استاندارد آن سه ستاره ی خط شکسته مقایسه کند و ببیند کدام در راهند و کدام در بیراهه. دلم برای نام بزرگ استاد دکتر شفیعی کدکنی هم می سوزد که به چه شکل ناجور و به فجیع ترین وضع نوشته شده است ! این موارد آیا چیزی غیر از بی اهمیت بودن و عدم احترام به مخاطب نیست. حالا باز جای شکر باقیست که رنگ وتذهیبی در کارها وجود دارد که هم کارها را کمی قابل تحمل کند وهم چشم بیننده بتواند با نگاه کردن به گل و بته های تذهیب مفری برای فرار بیابد.!
حسن بزرگ نزدیک بودن زمان این دو نمایشگاه این است که خاطره ی بصری بازدید کنندگان مشمول گذر زمان نشده و فراموش نمی شود و بازدیدکنندگان می توانند آگاهانه تر قضاوت کنند. به هر حال این زمانه ی اینترنت و عصر سرعت و رشد تصاعدی و روزافزون اطلاعات و آگاهی ها؛ تنویر افکار و اندیشه های خوشنویسان معاصر را باعث شده است و برعکس دهه های قبل، هیچ خوشنویس و شبه خوشنویسی را یارای مقابله با آن نیست. همه ی اینها را که عرض کردم از سر ارادت به استاد کابلی و دلسوزی برای هنر ایران اسلامی است و آرزومندم کاش استاد کابلی مسیر خط شکسته را به گونه ای طی فرموده بودند که ما در اینجا نقاط مشترک مقایسه را می یافتیم و تنها به تحلیل تفاوتهای ریز کارهای این دو استاد می نشستیم.
ارادتمند

 18       1 
* نام: نسیم       پست الکترونیکی: سه شنبه، 20 دی 1390 - 01:07
نظر: گزارش جالبی بود!
 15       0 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com سه شنبه، 20 دی 1390 - 23:22
نظر: ارجمند گرانمایه جنا ب قاسمی
باسلام
بررسی سیر خوشنویسی خط شکسته و تامل در نوشته های من در خصوص نقد آثار دو نمایشگاه و شیوه این دو استاد فراتر از نوشتن از روی دلدادگی و سر سپردگی است . شاید بهتر باشد تحولات هنر خوشنویسی را با سیر تحولات هنر طراحی و نقاشی مقایسه کنیم که اگر در طول تاریخ به تحولات این هنر با این دیدگاه ایستا یی که عزیزان به هنر خوشنویسی می نگرند ، نگریسته می شد ، اکنون ارزش و اعتبار کلیه سبکها و هنرمندان آنها نسبت به سبک کلاسیک که هدف عمده آن دست یافتن به کمال صوری و زیبایی آرمانی -یا جمال هنری -با رعایت اصول نظم و تعادل و تناسب و توازن و محاسبه فنی بوده است ، اکنون سایر تجربیات خارج از دیدگاه و مهارت فنی سبک کلاسیک از چه ارزش واعتباری برخوردار بودند؟
 2       11 
* نام: تلخون       پست الکترونیکی: چهارشنبه، 21 دی 1390 - 18:25
نظر: اندر حکایت شیخ آ میز یدا... خان کابلی الاصل خونساری المسکن
در خبر است که آن صاحب طالع سعـد، آن معلم خط ولیـعهد، آن سرو سَهی قدِ بالا بلـند، آن صاحبِ خنده هایی چونان قند، آن تابلوساز سال های دور، آن ملت را پنداشـته مُـشتی کور، آن استادِ حیدری و شیرچی بابلی، شیخ آمیز یدا... خان کابلی«دَمُـهُ الجـیز»، چنان در تولید آثار بازاری، بی وقفه حرکت همی کردندی که روزی یکی از مریدان که افتخار معاضدت شیخنا را در انتشار مرقع نفیسۀ «گلرخ» را داشتندی، ورا پرسیدندی که:«یا شیخ! سر و جانم به فدای تو! معروف است که ره جویان معرفت روزی یک مَـنتــَشا راه پیمودندی، آن هم از پهنا؛ لیکن سرعت شیخنا در سیر قهقرایی هنرشان، به گونه ای باشد که جنابتان یک شبه، دستآورد چند صدساله اساتید ماضیه را از اوج جـَزالت به حضیض رَکاکت کشانیدندید؟! لطفی نموده این طریق به ما بنمای که با چه سرعتی این ره پیمودندید؟!» گویند شیخ قدری تأمل نمودندی و ناگهان فرمودندی:«میگ...میگ...!!!» و در دوردست ها از نظرها ناپدید گشتندی. مریدان تا این صحنه بدیدندی، جامه ها دریدندی و نعره ها سردادندی.«احسن الله جزاک»

گویند که در روز افتتاح نمایشگاه آبکی اخیرالذکر، شیخنا، اساتید حاضر را به صف کردندی و یکان یکان ــ و البته بس فروتنانه و کمی تا قسمتی زورکی ــ به پشت تریبون هل دادندی و با اشتها به سخنان ایشان در ذکر کرامات خویش گوش سپردندی و نیز در حاشیۀ ...، یکی از اجلۀ تلامیذه، آمیز روح ا... خان دلخانی اسلامشهری«رضی ا... عن امثاله» نیز بطور خودجوش و مردمی، به امر خطیر اخذ امضاء زورکی از مدعوین، اهتمام ورزیدندی.«جزاک ا... خیرا»

ایضاً نقل کرده اند که در همان نمایشگاه آبکی، خونساریان خوشنویس، شیخ را گفتندی که: «نکته ای روح فزای گو که زین پس پروژکتور راه خویش همی سازیم.» روایت کرده اند که شیخنا منقلب شده، گریه کردندی و گفتندی که:«شما را سه نکته همی گویم؛ نکته اول این که سخت مراقب تلخون باشید و نکته دوم و سوم هم همین که مراقب تلخون باشید! سخت ناجوانمردانه پنبۀ آدم را همی زندی!» در این حال جمله خونساریان خوشنویس، موی بکندندی و روی بخستندی و دودستی بر سر کوفتندی که شیخ را چقدر زخم در نهانخانه باشندی و ما غافل!«شفی الله جراحاته»

روزی مریدی از مریدان، شیخنا را در خانقاه، خیره به مانیتور در حال مکاشفه و مراقبه و مرور اخبار افتتاحیۀ نمایشگاه آبکی، همی دیدندی و ورا پرسیدندی که:«یا شیخ! چگونه است که کاتب لایق و کاسب حاذقی چون شما، اوقات شریف خود را به وبگردی همی گذرانیدندی؟» شیخ دستی عالمانه به زلف پرپشت خود کشیدندی و گفتندی:«دلائل بیشمار و حکایتی بس دراز دارد.» مرید پیله کردندی و خواست تا دلائل را فهمیدندی که شیخ فرمود:«ان ا... لا یحب السریشون و الکنه های البد بیله! فی الحال مجالی برای نقل دلائل نیست!» و مشغول مکاشفه در احوالات وبلاگات خوشنویسانه گردیدندی. «رضی ا... عن دلائله»

و نیز آورده اند که مریدی از مریدان شیخ را پرسیدی که:«پس از فقدان شما، چه بر سر خط شکسته همی آید؟» شیخ گفتندی:«خواب دیدمی که هفت گوسفند چاق همی آیند و قصد همی کنند که دمار از روزگار هفت گوسفند لاغر در آوردندی، اما گوسفندان لاغر برای خودشان گنده لاتی بودندی و دهن گوسفندان چاق را سرویس همی کردندی!» مریدان سخت متحیر شدندی که: «یا شیخ! عظیم رؤیایی است، تعبیر آن چگونه باشد؟!» شیخ گفتی که: «در هفت سال آینده، شکسته نویسی دورۀ سینوسی داشتندی! و شکستۀ درست و اصیل بر شکستۀ بشکستۀ کابلیزه چیره گردیدندی!«رضی ا... عن اضغاث احلامه»

 20       1 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: چهارشنبه، 21 دی 1390 - 21:13
نظر: بعضی خطاهای کودکانه، ناشی از بی دانشی و عدم اطلاع است که اگر مردم کوچه و بازار و یا حتی یک هنرجوی تازه کار مرتکب شود، می توان به اغماض و با لبخند محوی بر گوشۀ لب آن را نادیده گرفت، اما وقتی استادی که پیشکسوت است و چهرۀ ماندگار، در رعایت اصول اولیۀ خط شکسته و مبانی زیبایی شناسی دچار خطاهای ناشیانه و صد البته موهن نسبت به شعور مخاطب شود و با اعتماد به نفس و جسارتی باورنکردنی، آثاری به غایت سست ارائه کند، طبعاً وضعیت کمیکی بوجود می آید. واقعاً با استاد و چهرۀ ماندگاری که میان جسارت و بضاعـتش عدم تناسب حیرت آوری وجود دارد، چه باید کرد؟
بنده پس از خواندن گزارش افتتاحیۀ نمایشگاه و دیدن عکس های آثار استاد کابلی، به تماشای آن رفتم. دیدن عکس استادانی که استاد کابلی، فروتنانه! به صف کشیده تا در ذکر محاسن آثار و فضایل ایشان سخنرانی کنند، بدان می مانست که گویا استادان گرامی، دین سنگینی بر دوش دارند و باید آن را در اقساطِ طویل المدت و با رِبح بالا، پرداخت نمایند! متأسفانه برخی از اساتید، با این که نسبت به این مسئله آگاهی دارند، به دلیل محافظه کاری یا داشتن روابط و یا به دلیل به خطر نیفتادن منافع خود، تعهّدشان نسبت به جامعه ــ که همانا آگاه کردن افراد است ــ را زیر پا گذاشته و با ریا و دورویی ، نه تنها آثار و صاحب اثر را نقد نمی کنند، بلکه در مقابل این بی حرمتی به هنر، مخاطب و جامعۀ هنری، یا سکوت اختیار می کنند و یا ــ متأسفانه ــ لب به تحسین و تمجید می گشایند!
یکی از وظایف «هـنرمند متعـّهد و آگاه»، بالا بردن عیار هنر و ارائۀ آثار با کیفیت بالا و در زیباترین شکل، و در نتیجه بالا بردن سطح شعور مخاطب و جامعه است؛ و اگر هنرمندی سطح هنر خود را در سطح شعور عـوام پایـین بیاورد، در این صورت، آثار وی به سـمت و سوی «بازاری شـدن» رفته و در تاریـخ ماندگار نمی شود. البته این موضوع که هنرمند «بازاری مسلک» و صاحب آثار «بازار پسند» توان خلق اثر هنری با عیار بالا را دارد یا خیر، خود جای بحث و بررسی دارد.
یکی از ثمرات فقدان نقد و منتقد در جامعۀ هنری، ارائۀ آثار بی ارزش و غیرهنری توسط هنرمندان بی تعهّد است که با خیال راحت و بدون دغدغۀ پاسخگویی به ناظر سختگیری به نام «منـتقد هنری» به تولید و نشر انبوه آثار مشغول هستند؛ غافل از این که به تدریج و با گذر زمان، هنر اصیل را به نابودی می کشانند.
بگذریم! پس از بازدید از این دو نمایشگاه، نکاتی به ذهنم رسید که در این نوشته، خیلی مختصر و فهرست وار به آنها اشاره می کنم. البته با وجود نمونه هایی که در بالا آمده، قضاوت را به عهدۀ بینندگان فهیم می گذارم.
ـــ در نمایشگاه استاد ملک زاده، 31 اثر با فاصله های استاندارد از هم، با ارتفاع مناسب از زمین، نورپردازی مناسب و دقیقاً مقابل صورت و دیدگان بیننده قرار گرفته بودند و بازدیدکننده به راحتی می توانست آثار را ببیند.
ـــ در نمایشگاه استاد کابلی، با این که فضای «نگارخانۀ آب» تقریباً یک سوّم «گالری شکوه» بود، ولی بیش از 55 اثر به نمایش گذاشته شده بود! در نتیجه فاصلۀ تابلوها بسیار به یکدیگر نزدیک شده و در چند مورد یک قاب، بالای قاب دیگر نصب شده بود! نورپردازی غیر حرفه ای و در مواردی کج شدن تابلوها! بیننده را در تماشای آثار دچار مشکل می کرد.
ـــ فیلت و پاسپارتوهای آثار استاد ملک زاده بسیار تمیز و با وسواس انجام شده بود و همۀ آنها با یک اندازه و کیفیت تهیه شده بودند.
ـــ پاسپارتوهای آثار استاد کابلی در همۀ موارد، بی سلیقه، کج و با جدول کشی های بدون وسواس بود و در انتخاب رنگ مقوای آنها نیز هیچ دقـتی دیده نمی شد و حتی ایشان زحمت پاک کردن اثر مداد روی بعضی از آنها را نیز به خود نداده بودند.
ـــ استاد ملک زاده در نمایشگاه اخیر خود، اشعار مرحوم «احمد شاملو» را در قالبی جدید و متفاوت و کاملاً متناسب با فضای اشعار ارائه کرده بودند و می توان گفت که در چند سال اخیر ( و شاید چند دهۀ اخیر)، جزء معدود نمایشگاه هایی بود که حرف و نگاه تازه ای در آن به چشم می خورد و خلاقیت و نوآوری در ارائۀ آثار و کلیت نمایشگاه به وضوح نمایان بود که علاوه بر خوشنویسان، مورد توجه گرافیست ها، نقاشان و... هم قرار گرفت.
ـــ در نمایشگاه استاد کابلی، آثار با همان فرم های تکراری که در چند ده سال اخیر می نویسند، و البته با کیفیتی نازلتر، ارائه شده بودند.
ـــ در آثار استاد ملک زاده، حروف، کلمات و ترکیبات در نهایت زیبایی، دقـت، قانونمندی و متناسب با فضای اشعار انتخابی اجرا شده بودند.
ـــ در آثار استاد کابلی مثل همیشه، انبوهی از کلمات، بدون هیچ دقـت و وسواس در اجرا، بر روی صفحۀ کاغذ نوشته شده بودند و نکاتی که در مقالۀ قبل (بررسی تطبیقی کتاب کلک شیدایی) به آنها اشاره کرده بودم، همچنان در آثار سال 1390 ایشان ــ و در مواردی حتی با شدّت بیشتر ــ دیده می شد.
ـــ در آثار استاد ملک زاده، صفحۀ سفـید و بدون تذهـیب (که متناسب با قالب و فضای اشعار انتخاب شده بود)، شما را با یک اثر هنری ناب و بدیع روبرو می کرد و می توانستید نهایت لذت را از هم نشینی خط و شعر ببرید.
ـــ در آثار استاد کابلی، علاوه بر شلوغی صفحه و انبوه کلمات ریز و درشت که در دانگ های مختلف نوشته شده بودند، تذهیب شلوغ و بازاری آثار، ضمن سعی در پوشاندن معایب اثر، تمرکز بیننده را نیز از بین می بـُرد.
ـــ نحوۀ معرفی آثار و شماره گذاری آنها توسط استاد ملک زاده، در عین «حرفه ای» بودن، مناسب شأن هنرمند، شاعر و مخاطب آثار بود.
ـــ آثار استاد کابلی بصورت کاملاً «بازاری» شماره گذاری شده بودند(روی خود اثر و با شماره گذاری کج و بی سلیقه)، گویی فقط و فقط برای فروش.
ضمناً در آثار استاد کابلی، مواردی مانند: ریزنویسی های بی دقت، عدم تقسیم ضخامت درست در تحریر کلمات، بی دقـتی در مرکب برداری و پخش شدگی و کثیفی برخی از آثار و... به چشم می آمد که در آثار استاد ملک زاده، اصلاً وجود نداشت.
حال قضاوت با شماست که کدامیک از این دو بزرگوار را شکسته نویس اصیل، درست و متعّهد بنامید.

 17       2 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com پنجشنبه، 22 دی 1390 - 01:04
نظر: جناب بنیامین
باسلام
اگر به آن سئوال های که مطرح کرد م ،جواب می دادی در مسیر نقد و نقادی گام برمی داشتیم و اکنون این مطالب تکراری که بسط نکاتی است که در اول بدان اشاره کردم را با مطالبی حاشیه ای که در حوزه نقد نیست را شاهد نبودیم زیرا مقایسه یا تطبیق رویکردی انتقادی است که بدون رعایت روش مناسب در بررسی از واقعیت موضوع دور افتاده و حواشی آن برجسته می گردد که سود چندانی ندارد و به نتیجه ای هم نخواهیم رسید!!!
 1       14 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: پنجشنبه، 22 دی 1390 - 17:35
نظر: جناب نقدی عزیز!
اولاً شما چیزی جز یک مشت کلمات مطنطن ننوشته بودید و این مغایرت تام و تمام با نقد و نقادی دارد . البته بنده هم نه نقد، بلکه نکاتی را که در این دو نمایشگاه دیدم، با کمک عکس های جناب طالقانی بیان کرده ام.
و اما دربارۀ بی تابی شما در جواب سؤالاتتان :
1ــ از نظر بنده شناخت افراد از اصول را در رعایت آن می توان فهمید.
2ــ بیان هنری، همان اکسپرسیون شماست!
3ــ مثال، نمونه و مصداق آوردن برای موضوع بحث است و استدلال،دلیل آوردن است! و در نقد،این هر دو بجای خود ارزشمندند.!!!
4ــ و اما نوشتۀ من هیچ ربطی به نقد ندارد ، چون بنده مثل شما دعوی نقد و نقادی ندارم ولی اگر دنبال ارتباط می گردید، دقیقاً مثل ارتباط مرقومۀ نوشته شده ولی درک نشده و نفهمیدۀ شما دربارۀ نقد است.
و کلام آخر؛ خیلی زیباست اگر دیگران شما را بواسطۀ دانش و عمل به آن ، به عنوان منتقد قبول داشته باشند تا اینکه شما با اسم مستعار و کلمات قلمبه سلمبه بخواهید خودتان را در ذهن دیگران منتقد کنید!
ارادتمندشما
 16       1 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com یکشنبه، 25 دی 1390 - 21:50
پاسخ: جناب بنیامین عزیز!
ا نوشته آید : ولاً شما چیزی جز یک مشت کلمات مطنطن ننوشته بودید و این مغایرت تام و تمام با نقد و نقادی دارد . البته بنده هم نه نقد، بلکه نکاتی را که در این دو نمایشگاه دیدم، با کمک عکس های جناب طالقانی بیان کرده ام . اگر غیر این ویژگی های شما ویژگی های دیگری دیده اید چرا بیان نمی کنید ؟ و این را بدانید هر اظهارو نظری در مورد هنر و هنرمند نقد و نقادی محسوب می شود اگرچه برای آن عنوانی دیگر چون نکات ،یاداشت و غیره باشد!!!
نو شته اید : و اما دربارۀ بی تابی شما در جواب سؤالاتتان که این نشخیص و جواب هایت هر خوانندهای را متعب می سازد که باید چگونه شما بدون نشانه ای چیزی را دریافت ولی با وجود نشانه های دقیق و روشن ، اینگونه به پرسش ها پاسخ داده اید!!! و نوشته اید :
1ــ از نظر بنده شناخت افراد از اصول را در رعایت آن می توان فهمید . که این نظر مغایر با علم منطق است ، زیرا شناخت مربوطه به آگاهی انسان از پدیده ها و اشیاء است و باور عبارت از عمل به آگاهی است .
نوشته اید : 2ــ بیان هنری، همان اکسپرسیون شماست ! این را بدانید که بین بیان هنری و اکسپرسیون تفاوت های وجود دارد ، واما اصطلاح اکسپرسیون در نقد هنر سبکی اطلاق می شود که درآن قراردادها و سنت ها به کنار نهاد ه می شود و در عوض تاکید بیشتری برایجاد اعوجا و اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند بکار می رود و در معنای وسیع تاکید برواکنش حسی هنرمند اولی تر از نظاره دنیای خارج است .
نوشته اید 3ــ مثال، نمونه و مصداق آوردن برای موضوع بحث است و استدلال،دلیل آوردن است! و در نقد،این هر دو بجای خود ارزشمندند !!! اما بدانید که مثال تشبیه است که براساس وجه شبه واقعی یا خیالی ذکر می گردد و استدلال برانی است که براساس مصداق بیرونی صحت وسقم آن سنجیده می شود که اعتبار این دو در بحث غیر قابل مقایسه است .
نوشته اید : 4ــ و اما نوشتۀ من هیچ ربطی به نقد ندارد ، چون بنده مثل شما دعوی نقد و نقادی ندارم . این را بدانید هر گونه بیان هرگونه توصیف کیفی ، تفسیر و ارزیابی از سوی افراد پیرموان پدیده ها و اشیاء در حکم نقد ونقادی است اگرچه هر عنوانی برآن بگذارند !!!
نوشته اید : ولی اگر دنبال ارتباط می گردید، دقیقاً مثل ارتباط مرقومۀ نوشته شده ولی درک نشده و نفهمیدۀ شما دربارۀ نقد است
و کلام آخر؛ خیلی زیباست اگر دیگران شما را بواسطۀ دانش و عمل به آن ، به عنوان منتقد قبول داشته باشند تا اینکه شما با اسم مستعار و کلمات قلمبه سلمبه بخواهید خودتان را در ذهن دیگران منتقد کنید! این نظر شخصی شماست که بجای خود محترم است ،اماصحت وسقم آنرا با توجه به نوشته هایمان به دیگران واگذار می کنم !
ارادتمندشما

 1       9 
* نام: آیدین       پست الکترونیکی: جمعه، 23 دی 1390 - 13:23
نظر: ساده نویسی، روشن نویسی ،،یکدستی و یکنواختی حروف و کلمات ،ریز نویسی ، خواندن آسان ، آزادی کم قلم و دست در اجرا و تاکید بر فضای بیشر زمینه(بیاض) نسبت به نوشته (سواد) در آثار استاد ملک زاده :

متاسفانه نقاط ضعف نمایشگاه اخیر استاد ملکزاده رو بعضی دوستان همه ش تعریف و تمجید میکنن
حالا استاد برای این نمایشگاه وقت کم داشتند و هزینه برای تذهیب نکردند .
یه چند سطری رو برای پر کردن نمایشگاه نوشتن.
من هیچوقت ترجیح نمیدم تو دیوار خونه ام از این آثار بزنم در عوض از آثار زیبای استاد کابلی لذت میبرم

 0       13 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: جمعه، 23 دی 1390 - 16:32
نظر: جناب آقای بختیاری
بنظر میرسه شما هنوز متوجه نشدید که در این سایت ، نوشتن جز به تایید استاد ملک زاده و تقبیح اساتید دیگه جایز نیست. اگه باور ندارید دوباره پاسخهای این چند نفر اعضای ثابت رو مطالعه کنید. من تعجب میکنم چرا تا الان هم شما رو تحمل کردند و تهمت و افترا و تمسخر و فحش نثارتون نکردند.
 1       11 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com جمعه، 23 دی 1390 - 20:31
نظر: ارجمند گرانمایه جناب بهمن سعیدی
شما که بانام مستعار بنیامین در سایت حضور دارید چرا برای دیگران این رفتار رابرای دیگران عیب می شماری !!! بد نیست بدانید که در ابتدا من علاقه ای به نوشتن در سایت نداشتم ، اما به درخواست و تشویق یکی از استادان خوشنویس حاضر به نوشتن در سایت های تخصصی خوشنویسی شدم ،ولی با توجه به اینکه در ابتداء می دیدم بسیاری از متن ها از روی حب و بغض ونه از روی حس کنجکاوی و علاقه ی به دانایی نوشته می شود و پر از ناسزا و دشنام به یکدیگر که برایم ناگوار بوده که کاربران محترم چگونه یک فرصت را به تهدید تبدیل کرده اند ، لذا به استاد گفتم با این شرایط و نوشته های به نمایش گذاشته امکان دارد ، نشود که به نوشتن ادامه دهم ،لذا با نام مستعار ب نقدی در سایت ها عضو شدم تا اینکه بعضی از عزیزان تلفنی تماس گرفتند و گفتند چرا در این ایام بحرانی انجمن که هرکس با نام مستعار علیه گروه مقابل می نویسد ،در این میان اگر محتوای متن با خواست یک گروه موافق باشد ، خودبخود از نظر آنها در گروه مقابل جای خواهد گرفت. هر چند این شخص فرا تر از دو گروه و جناحی فکر کند و بنویسد ،اما متهم به جانبداری خواهد شد که این برداشت از سوی دو گروه در نوشته ها نمایان شد . پس بهتر دیدم با نام واقعی خودم بنویسم که از هر سوء دریافتی جلوگیری شود . اما در جواب نوشته تان که از سر بی رغبتی به نقد و نقادی و میل به تکرار عادات و علا یق است می توان گفت : مقایسه با بهترین ها یعنی الگوبرداری. کسی که فقط خود را می بیند، بناچار تصور می کند که بهترین است، زیرا کس دیگری را نمی بیند، از این رو تلاشی نیز جهت بهبود عملکرد خویش ندارد.
دیدن دیگران از منظر الگوبرداری، اول از همه نیاز به کنار گذاشتن خودبینی دارد. در الگو برداری باید نقاط قدرت دیگران را یافت. کسی که نقاط قوت دیگران را می یابد و آن را با توانایی مشابه خود مقایسه می کند، پی به فاصله میان آن می برد و تلاش می کند تا خود را از این زاویه بهبود دهد. این موضوع موجب غبطه خوردن می شود. غبطه خوردن عکس حسادت است و انگیزه مثبتی را موجب می شود ولی حسادت منجر به تخریب می شود.
کسی که الگویی ندارد، به این معنی است که الگویش خودش است و بنابراین فاصله ای را درک نکرده و از این منظر نه مسئله ای می یابد و نه مسئله ای را حل می کند.
معمولاً نمی توان یک الگوی همه جانبه یافت. چنین الگویی بسیار نادر است. هر الگوی می تواند از یک زاویه و وجه خاص باشد. بنابراین برای بهبود همه جانبه نیاز به طیفی از الگوها وجود دارد.

 1       11 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: شنبه، 24 دی 1390 - 00:05
نظر: جناب بختیاری عزیز
والله خیلی تلاش کردم و فسفر رایگان!! سوزاندم که بفهمم چه می فرمایید و چه سوال می کنید. احتمالا این مطالب وسوالهایی را که فرموده اید آنقدر سطح بالا هستند که من یکی نمیفهمم!! و در بعضی از آنها که کمی قابل فهم برای من هستند میبینم که باید یک بحث ریشه ای و طولانی نسبت به خوشنویسی را به اندازه ی تاریخ خوشنویسی بررسی و بحث کنیم. که در اینجا حداقل بحث ما این نیست و در باره ی قیاس دو نمایشگاه و تحریف خط شکسته بحث می کنیم. به هر حال استدعا دارم کمی سطح پایینتر بنویسید که هم بشود فهمید و هم بشود بحث کرد ، متنهای آکادمیک و کتابهای هنری فراوان و قابل مظالعه برای همه هستند ولی اجازه بدهید که چیزی از شما بیاموزیم. عرض بعد آنکه احساس حقیر آنست که شما گرایش قطعی به استاد کابلی دارید و با انتقادکی از ایشان و انتقاداتی از استاد ملک زاده و بردن بحث به فضای دیگری میخواهید این گرایش خودتان را بپوشانید. از یک سو به حقیر جامه ی سرسپردگی و دلدادگی - که به آن افتخار هم میکنم- را می پوشانید از سوی دیگرنوشتن و گرایش پنهانتان نشان از سرسپردگی زیاد شما به استاد کابلی دارد. این موضع هیچ اشکالی ندارد و همانطور که حقیر و دوستان دیگر بدون مخفی کاری اعتقادات خود را بیان می کنیم شما هم حق دارید و بهتر است گرایش اصلی خودتان را بگویید و دفاع کنید.
ببنید بحث ما واضح است ومربوط به فلسفه ی هنر و تعاریف کلمات هنری هم نیست. از سوی دیگر خوشنویسی را نمیتوان با هنری مانند نقاشی مقایسه ی نظیر به نظیر کرد و شاید اصلا قابل قیاس هم نباشند چرا که جدای آنکه در یک دسته ی هنرهای تجسمی جای میگیرند اصلا ماهیت مشترکی ندارند و مولفه های یکسانی بر این دو حاکم نیست که قیاس را میسر سازد. لذا بهتر است خوشنویسی را نسبت به خودش بررسی کنیم و خودمان را گرفتار پبچ و خمهای هنرهای دیگر نکنیم که در سفسطه ای تمام نشدنی گرفتار خواهیم شد و چیزی از اینگونه بحثها بیرون نمی آید! بهتر است بحث ها را هم ساده سازی کنیم و از به کاربردن کلماتی که خود ساعتها و صفحه ها جای بحث آکادمیک دارند خودداری کنیم. ببینید سوالات ساده و واضح هستند: بحث این است که در کجای تاریخ خط شکسته این نحوه ی نوشتن استاد کابلی را سراغ دارید. و ایا این همه اشکالات زیربنایی در خط ایشان مانند رعایت نکردن حداقل های اجرایی مفردات و شیبها و حروف و کلمات و ...برای سطح استاد و فردی که الگوی هنرجویان است مجاز است . حالا اگر هم نخواهیم اینگونه قیاسها را با استاد ملک زاده که معاصر است و ثابت کرده که خط شکسته ی درست و اصیل چیست هم مقایسه نکنیم ، میتوانیم سطح استاندارد شده ی خوشنویسی در سه خوشنویس بزرگ شکسته یعنی درویش عبدالمجید و میرزا غلامرضا و سید گلستانه را مرجع و ماخذ قرار دهیم و خط شکسته ی معاصر را با این استاندارد مقایسه کنیم و ببنییم که آیا هیچکدام از آن بزرگان حتی در سرمشق های کلاسی خود لغرشها و ضعفهای اجرایی نزدیک به غلط نویسی داشته اند یاخیر. و آیا خلاقیت و نوآوری را مساوی با در هم شکستن اصول و قواعد وپایه های هنر مظلوم و نجیب خط شکسته انجام میدادند. کدامیک از آن بزرگان شکل های ناقص و دفرمه شده را وارد خط شکسته کرده اند و کرسی بندی و خوانایی و صحیح نویسی را به هم زده اند.
دوست بزرگوار ضمن آنکه ممنونم از شما که در بحث شرکت کرده اید .خواهش می کنم که بیایید در سطح یکدیگر بحث کنیم وبحث را به سفسطه نکشیم و از آن چیزی بیاموزیم. در مورد نوشته بنیامین عزیز نوشته بودید که چرا ایشان به سئوالات جواب نداده اند . ولی انصافا ایشان درست جواب داده اند و نظر خود را به وضوح و مرتبط با بحث فرموده اند. یادم هست که در جایی از بحثها در مطلب دیگری از شما پرسیدم که در باره انتقاد شما از کرسی در آثار استاد ملکزاده بیشتر و واضح تر توضیح دهید و اشکالات کرسی آثار ایشان را بیان کنید و متاسفانه جوابی از شما ندیدم و تنها همین سوالات و کلمات خارج از فهم خودم را دریافت کردم.
لذا دوست عزیز اگر تمایل دارید در بحث به نقطه ی مشترک برسیم و بتوانیم از شما چیزی یاد بگیریم بیایید در همین سطح با هم بحث کنیم و از کشیده شدن به سطوح کتابی و تیوریک و اکادمیک بپرهیزیم زیراکه اگر بحثهای آکادمیک هنرمند می ساخت ما میبایست به تعداد فارغ التحصیلان هنر ، هنرمند می داشتیم. و این را هم به خودم یاداوری می کنم که نمیتوان با پوشاندن و منحرف کردن ذهنها از دیدن عیب و نقص، سالها ی سال عیب و نقص را مخفی کرد ، دوران دوران اینترنت و سرعت اطلاعات و آگاهی و دانایی است و نمیتوان در این دوران با روشهای یک قرن قبل رفتار کرد و نتیجه گرفت. امروزه یک فرد حتی خرد سال می تواند مطالب و آثار هنری ناب را درسایتهای گوناگون و یا موزه های معروف و معتبر ایران و جهان ببیند و آگاهی و دانایی پیدا کند و سواد هنری و بصری پیدا کند، و وقتی فردی این سواد هنری و بصری را یافت نمیتوان هر چیزی را به نام اثر هنری به او قالب کرد ، اگر در زمانهای گذشته بعد از گذشتن نسل ها و قرنها قضاوت صحیح امکان پذیر میشد، امروزه سرعت آگاهی آنقدر بالا رفته که حداکثر در یک دهه قضاوت صحیح امکان پذیر می گردد.به هر حال نباید فراموش کرد که امروزه عصر آگاهی است.
ارادتمند


 13       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: شنبه، 24 دی 1390 - 22:32
نظر: کمی خوشحال بودم که دوستان تحملشان بالاتر رفته و به حاشیه نمیزنند و بالاخره کمی بحث فنی می کنند ولی بالاخره دیگ سر رفت و اوقات تلخی ها شروع شد. دوستان عزیز آیدین - خوشنویس - نقدی یا بختیاری عزیز اگر چه شما میفرمایید اینجا یک طرفه است ولی خواهش و استدعا دارم اگر حرف و ادله ی فنی و تخصصی قابل ارائه ای دارید بفرمایید . کسی که جل.ی شما را نگرفته است. من در آخرین نظر ارسال شده ام چند سوال واضح را مطرح کرده ام. خواهش میکنم بدون اوقات تلخی و حاشیه روی این سوالات را پاسخ دهید و هر انتقاد ی هم به آثار استاد ملک زاده دارید بفرمایید تا چند کلمه ای از شما یاد بگیریم. والا نشستن و گله کردن . کلی گویی کردن و ناراحت شدن از اینکه چرا ما اینگونه مینویسیم کار ی نیست که چیزی از آن یاد بگیریم. التماس میکنم اگر حرف تخصصی دارید بفرمایید این گوی واین میدان.
ارادتمند
 11       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: شنبه، 24 دی 1390 - 22:34
نظر: ببخشید. اشتباه تایپی. کسی که جلوی شما را نگرفته ...
 0       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 25 دی 1390 - 10:47
نظر: به عرایض قبلی خودم اضافه می کنم:
استاد ملکزاده هنرمندی است که نزاکت هنری دارد و هر نوشته ی تمرینی و دم دستی را به مخاطب ارائه نمی کند و به فرمایش استاد امیرخانی در اجرا و انتخاب اثر احترام زیادی به مخاطب خود قائل است . مفردات و ترکیبها و اجزا و کلیات آثارایشان به اندام و میزان شده و انگار مانند مجسمه ای تراشیده شده است و نمیتوان حتی جزیی اشکال اجرایی در آثار ایشان مشاهده نمود.
خود را تکرار نمیکند و در روند حرکت هنری خود هرساله فصل جدیدی را در آثار خود رقم می زند. بنا به فرمایش آقای بختیاری آثار ایشان اکسپرسیون یا بیان هنری دارد و مخاطب در هنگام دیدن آثار وی با حروف و نوشته ی محض مواجه نیست بلکه در هر اثر یک بیان هنری از پیش تعیین شده ی حاصل از اندیشه و فکر قابل دریافت است.
دارای انظباط هنری و شخصیتی است و در قاب و پاسپارتو و نمایش گذاشتن آثار و انتخاب زمان و محل نمایشگاه و همچنین چاپ آثار شان و شخصیت هنرخوشنویسی و خط شکسته را رعایت کرده و میتواند الگویی باشد برای خوشنویسان.
دوستانی که اشارت بر یکسویه بودن این مطالب دارند آیا انصافا غیر از اینها که عرض کردم می بینند و آیا نمایشگاه و کارهای ایشان اصلا با کارهای استاد کابلی قابل قیاس است. آیا موقع آن نیست که از تعصبات دست برداریم و خط شکسته ی درست و اصیل را ببینیم و بنویسیم.
ارادتمند

 11       0 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com یکشنبه، 25 دی 1390 - 20:51
پاسخ: جناب آقای قاسمی
با سلام
سخنان من بسیار ساده و روشن است، با حداقل انرژی و میل دانایی می توان براحتی و بدون توسل به کتابی و جزوه ای پیرامون آنها به بحث وگفتگو نشست و نکته ای در نوشته هایم دیده نمی شود که دوستان با کنایه به تحقیر فهم و دانش من و خود بپردازند . سخن گفتن پیرامون امور نیاز به ادبیات مشترک دارد و سخن گفتن در مورد فنون و زیباشناسی خوشنویسی از این قاعده مثتثنی نمی باشد و نیاز به آشنایی با مبانی نظری هنرهای تجسمی دارد که طراحی و نقاشی و خوشنویسی، زیر مجموعه ای از این هنرها می باشند که برخلاف همه اشتراک ها ی بین آنها ، دوستان برای آوردن مثال به موسیقی روی می آوردند که از ادبیات متفاوتی با این حوزه برخوردار است .در مورد اتهام به جانبداری من از استاد کابلی که برداشت شخصی عزیزان است باید به گویم که به اعتقاد من در دنیای معاصر یک الگوی همه جانبه در هیچ امری یافت نمی شودزیرا چنین الگویی بسیار نادر است. هر الگوی می تواند از یک زاویه و وجه خاص باشد. بنابراین برای بهبود همه جانبه نیاز به طیفی از الگوها وجود دارد که این اختلاف بین دیدگاه من وسایر دوستان است که عزیزان نگاهشان به هنر و هنرمند سیاه وسفید است و میل به اسطوره سازی دارند که این با نگاه کردن من به هنر و هنرمند که بصورت طیفی رنگی که هر رنگی (هنرمندی) در مجموعه دارای ارزش منحصر بفرد خود در سیستم است ،لذا تنها ویژگیهای هنری استادان را بدون هیچگونه تفسیرو ارزیابی ارایه دادم که در بالا موجود است و در پایان متن نوشته ام که به نظر من روشی بین این دو ، شیوه ای به زیبایی ظاهری و اکسپرسیون متناسبی با رعایت در اصول خط شکسته که شیوه ای پدیدار خواهد شد که قوت دست ،رعایت اصول و صفا ی آن بی نظیر باشد،اما متاسفانه دوست بجای برشمردن ویژگیهای فنی وهنری آثار استادان یاد شده از دیدگاه خود و یا رد و قبول ویژگی های که من از آنهابرشمردم ، بحثی به میان نیاوردند و بر هردو ویژگی ها تاختند که بر من معلوم نشد که کدامیک از ویژگی ها دیدگاه عزیزان پسندیده و کدامیک ناپسند است ؟ آیا عزیزان غیر از این ویژگی ها که من برشمردم ویژگیهای دیگری دیده اند ؟اگر دیده اند ،چرا به این ویژگیهای راشاره نمی کنند و پیرامون آنها بحثی به میان نمی آورتد تا باب گفتگو پیرامون آثار هنری هر دو استاد و یاسایر استادن خوشنویس شکسته معاصر باز شود و از برجسته سازی مسایل حاشیه خوداری شود ؟

 1       10 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: یکشنبه، 25 دی 1390 - 11:48
نظر: دوست عزیزم آیدین!
نوشته اید:« متاسفانه نقاط ضعف نمایشگاه اخیر استاد ملک زاده رو بعضی دوستان همه ش تعریف و تمجید میکنن.حالا استاد برای این نمایشگاه وقت کم داشتند و هزینه برای تذهیب نکردند .
یه چند سطری رو برای پر کردن نمایشگاه نوشتن.من هیچوقت ترجیح نمیدم تو دیوار خونه ام از این آثار بزنم در عوض از آثار زیبای استاد کابلی لذت میبرم»
چقدر خوب که شما صریح، بی پرده و دور از اطوار روشنفکرانه، نظرتان را ابراز داشته اید. بد نیست اینجا جهت اطلاع، نظر دو تن از صاحبنظران خوشنویسی را نیز بخوانید.
استاد غلامحسین امیرخانی، در مطلبی که در ویژه نامۀ خانۀ هنرمندان ایران( سال اول ـ شمارۀ 4 ، نیمۀ اول دی ماه ـ صفحۀ 12) و نیز در روزنامۀ شرق(7 دی ماه 1390) به چاپ رسیده، در مورد آثار جدید استاد ملک زاده گفته اند: « یک اثر جدید باید مرتبه‌ای از زیبایی و کمال را به همراه داشته باشد تا قابل ارائه باشد. این آثار در نوع خودش تازگی دارد و برگی جدید را به هنر خوشنویسی اضافه کرده است. به نوعی می‌توان گفت این آثار نمایش هنر است در کمترین حجم که بیشترین زیبایی و پیام را به مخاطب خودش ارائه می‌کند و او با عرضه این آثار بزرگترین احترام را به بیـنندگان گذاشـته است.»
استاد بیژن بیژنی، خوشنویس و خوانندۀ صاحب سبک، یکی دیگر از بازدیدکنندگان از نمایشگاه استاد ملک زاده، در مورد این آثار گفت: « شکسته نویسی‌های ملک‌ زاده یگانه است و به نظرم او کاری متفاوت را ارائه داده است، چون هر کس در طول این سالها فکر می‌کند تذهیب باید در خدمت خط باشد و در آثار از آن بهره می‌گیرد، اما امروز در این نمایشگاه، ما ساده‌نگاری ویژه‌ای می‌بینیم که کمک کرده تا شخصیت خط شکسته به خوبی دیده شود. به نظرم این استقبال با شوق و ذوق مردم نشان توفیق کار ملک ‌زاده است.»

 14       0 
* نام: درویش گلستانه       پست الکترونیکی: دوشنبه، 26 دی 1390 - 12:29
نظر: به عرض دوستان وسروران میرسانم باتمام احترام برای استادکابلی وزحمات وخدماتش حقیرباوجوداینکه مدت بیست واندیست که خط مینویسم بادیدن خطوط استادملکزاده مرکب برداری تراش قلم رایادگرفته ام وبه این نتیجه رسیدم که شیوه ملک زاده(قدما)هم به شعور مخاطب وهم به جایگاه نظم ونثر(شاعرونویسنده)توجه ویژه ای میشود.به این نتیجه که خط نوشتن باسیاه کردن کاغذبسیارتفاوت دارد.توخودحدیث مفصل بخوان ازاین مجمل
 11       1 
* نام: مجید طالقانی       پست الکترونیکی: دوشنبه، 26 دی 1390 - 13:21
نظر: دوست گرامی جناب آقای بختیاری، سلام؛
واژۀ «نقد» در رابطه با خوشنویسی، کاربردی ناهمخوان و آشکارا سطحی دارد. این موضوع هرچند تأسف انگیز است، ولی موافقت جمعی خوشنویسان و غیرخوشنویسان را جلب کرده است. انبار کالای ناقدان خوشنویسی، حاوی مسائل زیبایی شناختی بی پاسخ مانده، موجزگویی نقادانۀ توسعه نیافته، و داوری شتاب زده است. نخستین مطلبی که مایلم اشاره ای به آن بحث کنم این است که چیزی که در این مملکت خیلی ساده، «نقد خوشنویسی» نامیده می شود، چیزی نیست جز یک «تحلیل ساده». تحلیل خط، در پیوند با مبانی خوشنویسی، از یک تاریخ نسبتاً طولانی برخوردار است. امروزه تمامی خوشنویسان، اگرچه اغلب بصورت غیر رسمی، تحلیل می کنند ولی آگاهانه یا ناآگاهانه، نام نقد بر آن می گذارند!
«تحلیل»، به قصد تشخیص و آشکارسازی پیوند کارکردی تک تک آثار یک هنرمند با یکدیگر، یا به قول معروف «وحدت ارگانیک» آنها، انجام می گیرد و این یکی از مفاهیم عمده ای است که اشخاص خارج از فضای خوشنویسی، از نقد مراد می کنند. شاید تحلیل خوشنویسی، به عنوان یک روند آشکارا حرفه ای، نتواند راه عبوری بین هنرمند و مخاطب او باز کند و این شاید حقیقتاً قادر به «مواجهه با اثر هنری در قاموس زیباشناختی شایستۀ آن» نباشد که البته این گونه ناتوانی ها در نقد ادبی و سایر هنرها نیز ناشناخته نیستند. به لحاظ آیینی، تکلیف های زیادی بر عهدۀ نقد گذاشته شده است که مفهوم نقد، به خودی خود، گنجایش آن را ندارد.
به گمان حقیر، محیط فکری واقعی تحلیل، نه علمی، بلکه «عقیدتی» است. فکر نمی کنم با استفاده از بنیان های منطقی، اندیشمندانه و یا فنی صرف، بتوان شناختی از تحلیل و نقش مهم آن در خوشنویسی امروز به دست آورد. امروزه، معتقدان به یک مکتب، از یک سو، و شیفتگان به مکتب دیگر، برای نبرد صف کشیده اند! گاهی فکر می کنم چرا باید زحمت جنگیدن با چیزی را به خود بدهیم که آشکارا نشانگر عدم درک حقیقی از کاری است که تحلیل خوشنویسی انجام می دهد؟! بجاست که آن را ندیده بگیریم و مشغول کار همیشگی خود شویم و تصمیمی که بیشتر صاحبنظران گرفته اند نیز همین است! مشکل این رویکردِ«اگر ندیده اش بگیرم خودش پی کارش می رود»، مشکل مشترک تمام بی علاقگی هاست.
ما ظاهراً همه نوع نقد خوشنویسی داریم، از نقد خوشنویسی نشانه شناختی، نقد خوشنویسی عقیدتی، نقد خوشنویسی تأویلی و... به جز «نقد خوشنویسی خوشنویسانه»! این شاید کاریکاتور ناجوانمردانه ای باشد، ولی یک حوزۀ پژوهشی که بیشتر اسباب نقد خود را از سایر رشته ها وارد می کند، واقعاً از نظر اعتبار مشکل دارد و مشوّق نوعی تفـنن گرایی می شود که خود در ادامه درستی اش را تهدید می کند.
بررسی دقیق نحوۀ عملکرد این نوع نقد می تواند بسیار آموزنده باشد. ناقد، ابتدا باید دربارۀ یکی از جنبه هایی که برای مخاطب مهم است (مثلاً زیبایی شناسی)، عقیدۀ خاصی داشته باشد. سپس این عقیده را در یک اثر خوشنویسی، با ارتکاب به استدلال غلط به کمک تشبیه، ارائه دهد. در پایان، کانون توجه بحث خود را متوجه چیزی کند که واقعاً مورد علاقۀ وی است(یعنی همان زیبایی شناسی) و چیزی که چندان مورد علاقه اش نیست(یعنی خود خط) را به حاشیه براند. نتیجه گیری عیبجویانۀ این کار می تواند این باشد که چنین رَویه ای به ناقد اجازه می دهد تا در عین این که حقیقتاً هیچ چیزی دربارۀ خوشنویسی نمی داند، لحنی دانشورانه و فرهیخته به خود بگیرد.
معمولاً به دلیل این که روی اصول مثلاً نقد ادبی و یا نقاشی در حد کمال کار شده است، منتقد وسوسه می شود که عناصر ادبی و یا نقاشی را مستقیماً در مورد خوشنویسی هم بکار ببرد و در حقیقت بسیاری چنین کرده اند. این نقد، هر چقدر هم خردمندانه به نظر برسد، مشکلی در بکارگیری یک قالب هنری جهت توضیح قالب هنری دیگر وجود دارد، یعنی یک ساختار هنری را نمی توان به کمک چیزی خارج از خودش حمایت کرد، حتی به کمک یک اثر هنری دیگر. به همین دلیل، نقد خوشنویسی نیز باید از بررسی عملی خوشنویسی سرچشمه بگیرد؛ حتی یک قالب هنری دیگر مثل نقاشی هم نمی تواند فنون و رویۀ یک نقد خوشنویسی را تأمین کند. نقد خوشنویسی برای حفظ استقلال و خودکفایی خود، باید وسایل مورد نیاز را از مطالعه و بررسی عملی خوشنویسی تهیه کند.
هرچند تحلیل، شکلی نارس از نقد است، ولی تصویری از آن رسم می کند که به هیچ عنوان مقصود واقعی نقد را نمی رساند و بنا براین هیچ کمکی به ادامۀ بحث بر سر ماهیت واقعی آن نخواهد کرد. به نظر حقیر، بحث های گروهی اینترنتی، هرچند بالقوه سودمندند، ولی اغلب بجای آنکه مکانی برای بحث های واقعی باشند، محل تجمع آدم هایی پـُرگو( مثل بنده) و خودرأی اند که عقاید خود را به دیگران تحمیل می کنند؛ محیط خودمانی، ناشناس(بنوعی) و مصون این گروه ها به سختی می تواند تبدیل به یک منبع آکادمیک کند.
امیدوارم، دوستان صاحبنظر، نقد خوشنویسی را بصورت علمی و بی نیاز از سایر شاخه های هنری رواج دهند.

 13       1 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: سه شنبه، 27 دی 1390 - 11:12
نظر: آقای طالقانی خیلی متین و صحیح نوشته اید. مشکل بزرگ جامعه ی خوشنویسی همین نبودن در فضای پژوهش و بررسی است و انجمن آنچنان در دهه های اخیر این فضای تحقیق و بررسی را کور و راکد کرده که حتی تغییر نگاه به پژوهش سالها کار می طلبد. تنها چیزی که در نگرش خوشنویسان شکل گرفته است همین نگاههای یکسویه و تنها استاد خود را دیدن است وطبیعی است که حقیر هم در همین فضا هستم و این ایراد بر من وارد است. ولی نکته ی مهم وارد شدن به یک بحث این است که آثار هنری مورد نقد و یا بررسی باید حداقل هایی را برای نقد شدن داشته باشند و این در مورد آثار استاد کابلی متاسفانه وجود ندارد و بحث در مورد کارهای ایشان به پایین ترین سطح یعنی درست نوشتن مقدماتی اجزا رسیده است.
جناب بختیاری غزیز
شاید حقیر کمی تند رفتم و جسارت کردم و از این بابت پوزش میطلبم ولی کلیت نوشته های شما حقیر را به این سمت برد. به هر حال برای بحث سازنده در خدمتم.
ارادتمند
 8       0 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com سه شنبه، 27 دی 1390 - 21:31
نظر: جناب آقای طالقانی
باسلام
هرچند نظرتان در باره نقد و نقادی معطوف به نقد فنی و ناکار آمدی نقد و نقادی در حوزه خوشنویسی است ، اما این را بدانیم که نقد و نقادی:
عبارت از سنجش، ارزیابی، حکم و داوری درباره¬ی امور است، البته اختصاص به ادبیات ندارد؛ در سایر امور نیز بسا که مورد حاجت و ضرورت واقع می¬شود چنان¬که در فلسفه، تاریخ، انساب و لغات نیز نقد و نقادی هست.... از این¬ها گذشته، فنون هنر نیز چون نقاشی و حجاری و موسیقی همگی حاجت به نقد و نقادی دارند و تشخیص مراتب و درجات آثاری که بدان هنرها مربوط است همه محتاج ناقدان بصیر است و از قدیم صاحبنظران بدین نکته توجه داشته¬اند و درباره¬ی این آثار نکته¬سنجی¬ها کرده¬اند و نظرهای مختلف اظهار نموده-اند(زرین کوب، نقد ادبی ، ص 1/1361،9).
در باره چیستی نقد هنر مطالبی نوشته اید که ضرورت نگریستن به دامنه آن با نگاهی جامع تر را لازم کرده است که بدانیم :
اصولاً بحث درباره اثر یا آثار هنری و نقد هنر توسط صاحب¬نظران در رشته¬های مختلف علوم و هنر انجام گرفته است که آنها را به سه گونه تقسیم می توان کرد:
- چنانچه بررسی ماهیت هنر و ارزش¬گذاری آثار هنری توسط فیلسوفان صورت پذیرد، آن را فلسفه هنر (زیبایی¬شناسی هنر) یا چیستی هنر وچیستیِ نقد هنر می¬گویند.
- چنانچه منتقد، آثار هنری را به لحاظ مهارت و تکنیک بررسی کند و اثر یا آثار را نسبت به آثار برگزیده در طول تاریخ هنر مقایسه نمایند. این بررسی و ارزش¬گذاری را نقد فنی (عملی) یا کاربردی می¬نامند.
- چنانچه بررسی آثار هنری توسط صاحب¬نظران دیگر رشته¬های علوم انجام گیرد، این فرآیند را پژوهش هنر یا نظریه پردازی می¬گویند. که سبب پیدایش انواع روش¬های جدید نقد گردیده است. نقد¬های جدید را بنا به هدف منتقدین و موضوع مورد بررسی به انواعی رده¬بندی کرده¬اند . از آنجا که اکثر نظریه پردازان و صا حب¬نظران رویکردهای انتقادی در بدو پیدایش از میان ادبا و فلاسفه بوده¬اند، مو ضوع بحث آنها بیشتر متون دینی، ادبی و فلسفی بوده است. آنها این روش¬ها را بر مبنای عناصر تشکیل دهنده¬ی متون تدوین نموده¬اند. پس از آنکه این نظریه¬ها در حوزه دین، ادبیات و فلسفه مطرح و مورد استقبال قرار گرفتند، در بررسی آثار هنری نیز از آنها استفاده شده است که شرح جز ءبه جزء آنان به درازا می کشد.
قبل از پرداختن به رویکردها لازم است اشاره¬ای به انواع نقد داشته باشیم. نقد را به لحاظ انواع بر مبناهای گوناگونی تقسیم نموده¬اند مثلاً به لحاظ دیدگاه منتقد، روش بررسی، چگونگی برخورد منتقدین دربار¬ی هنر، توجه به نوع منابع اطلاعاتی، زمان، موضوع و غیره رده¬بندی کرده¬اند،اما رایج-ترین رده¬بندی¬ها بر اساس دیدگاه و روش بررسی منتقدان مطرح می باشد که نقد به لحاظ دیدگاه منتقد ان به نقد نظری و نقد عملی تقسیم می شود .
پس نقدی که در باره¬ی کلیت هنر و اثر هنری بحث می¬کند در حوزه نقد نظری یا فلسفی است و نقدی که توجه خود را معطوف به کیفیت اثر هنری نموده است نقد عملی خوانده می¬شود. در
رایج¬ترین شیوه¬ی تقسیم بندی، نقدها را بر اساس روش و گرایش به دانش¬ها به نقد سنتی و جدید تقسیم نموده¬اند. نقد سنتی خود شامل نقد تاریخی - تذکره ای ونقد اخلاقی- فلسفی می¬باشد. نقد جدید نیز به واکنش پیش از نقد، نقد متنی، نقد فرمالیسم، نقد نو، نقد روان¬شناختی، نقد اسطوره¬ای، نقد اصالت زن (فمینیستی)، پدیدار¬شناختی (نقد هشیاری یا حس¬آگاهی)، جامعه¬شناختی (ونقدمارکسیستی)، منشأیابی ورویکردهای وا بسته (تکوین)،ساختارگرایی، پسا ساختارگرایی، مطالعات فرهنگی، سیاسی، هرمنوتیک وغیره تقسیم می شود.
در مجموع خلاصه منابع اصلی در رویکردهای انتقادی از قرار زیر است:
1. در نقد اخلاقی: مخاطب + اثر ( صورت و محتوای اثر)
2. در نقد دینی: خود اثر، روانشناسی شخصیت¬های اثر + خالق اثر
3. در نقد فرمالیسیم: صورت اثر
4. در نقد ساختارگرا: اثر به¬همراه جهان نمادین، رمزها و شرایط اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و فلسفی
5. در نقد مارکسیستی: جهان پیرامون اثر (جامعه)+ اثر+ زمینه¬ی تاریخی
6. در نقد فمینیسم: اثر + جنسیت هنرمند + مخاطب اثر
7. در نقد امپرسیونیستی: مخاطب + احساسات و سلیقه خود منتقد
8. در نقد جامعه شناسانه: جهان پدید آورنده
9. در نقد تاریخی: آفریننده اثر به¬همراه عوامل تاریخی
10. در نقد سیاسی: نهادهای دولتی، نیمه دولتی و خصوصی اثر
11. در نقد فلسفی :جهان واقعی اثر
12. در نقد زیباشناسی : اثر
13. در نقد اسطوره¬شناسانه: جهان نمادین اثر که ارتباط خالق اثر با قوم یا ملت
14. در نقد تطبیقی : اثر هنری + تاریخ هنر

طی بررسی های به عمل آمده درباره اینکه منتقدان به هنگام نقد هنر چه می¬کنند، نوشته شده است که : آنها اثر هنری را توصیف، تفسیر و ارزیابی می¬کنند و درباره آن نظرپردازی می¬کنندکه ترتیب آنها مهم نیست ،اما بحث برانگیز ترین قسمت نقد ،بخش ارزیابی است که معمولا منتقدان هنگام ارزیابی اثر هنری اظهارنظرهایی سنجشی می¬کنند، درباره میزان خوبی و بدی اثر اظهارنظر می¬کنند ( برت، نقد عکس ، 1381،ص 165). قضاوت نقادانه با پسند تفاوت دارد. پسند نیاز به دلیل ندارد وکمتر مورد بحث و جدل قرار می¬گیرد، اما قضاوت نقادانه نیاز به دلیل دارد، زیرا هدف نقد بیش از خوش آمدن وخوش نیامدن است. از آنجا که در عرصه نقد، هدف، اطلاعاتی جدید در مورد پدیده¬ی هنری است. این اطلاعات و قضاوت زمانی قابل رد یا قبولند که با استدلال توام باشد. در غیر این¬صورت قضاوت¬های بدون دلایل چندان سودمند نیستند(سلدن و دیگران، رویکردهای انتقادی ،ص1377،167 )، زیرا قضاوت¬های بدون دلیل به مثابه نتایج نظرسنجی هستند؛ ما را مطلع می¬سازند که برخی اشخاص چه دیدگاه و موضع¬گیریهایی دارند، اما توضیح نمی¬دهند که چرا؟ اگر قضاوت¬ها با دلایل همراه باشند، ما بهتر می¬توانیم آنها را بپذیریم یا رد کنیم (برت،نقد عکس ، 1381، 170). به زبانی دیگر قضاوت¬های نقادانه استدلالی را می¬توان به¬صورت عینی مورد بررسی و ارزیابی مجدد قرار داد. در واقع ارزش داوری در نقد پس از بررسی اثر هنری و با تکیه بر تجربه¬های فنی پیشین و قیاس نمودهای هنری با یکدیگر حاصل می¬آید. قیاس و تطبیق منتقد خود مرهون یافته¬هاو تجربه¬های پیشین اوست (همان منبع،1381،ص 74).
در جمع بندی مطالب می توان نتیجه گرفت که خوشنویسی پدیده ی بسیار غامضی نیست و خوشنویسان هم متمایز از دیگر انسانها و هنر ممندان نمی باشند که نتوان در مورد آنها اظهار ونظر کرد یا نقد نوشت ، بلکه چیزی که نقد این حوزه را رونق می بخشد این است که بپذیریم هر نقدی حرف اول وآخر نیست و کار ناقد تشخیص شبکه¬ای از معناهاو بیان معنای آن چیزی است که خودش درباره اثر می شناسد، و توأمان میل به خواندن و نوشتن دارد و در دل این تسلسل میل به کشف حقیقت دارد. اغلب منتقدان هنر با پیشینه متفاوت وارد عالم نقد هنرمی¬شوند. پشتوانه معرفتی آنها برای نوشتن نقد آگاهی داشتن از: تاریخ هنر، میراث فرهنگی، هنری، آثار هنری و آثا ر ادبی گذشتگان تا زمان فعلی خود منتقد وهمچنین آگاهی از روند تحولات هنر و نقش و تأثیر عوامل مؤثر در تحولات آثار هنری و همچنین آگاهی از سایر علوم انسانی و غیره را تشکیل می¬دهند. البته با حفظ رعایت اصول یاد شد ه صورت می پذیرد .
در پایان آنچه تاکنون در نوشته های کاربران عزیز دیده می شود تلفیقی از نقد ها بویژه فنی (در سطح پایه ) ، اخلاقی ، جامعه شناختی و روان شناختی با رویکر انتقادی - تطبیقی برپایه نظر شخصی است هر چند در عباراتی که بیان داشته اند، تاکید بر نقد فنی و قرار دادن آن در کانون توجه ها بوده است ،امادر نوشته ها توجه به برجسته سازی سایر مسایل بیشتر از موضوع مورد نظرشان دیده می شود که به نظر من همه این فعالیت ها در خور ستایش است ،زیرا تنها املاء ننوشته است که غلط ندارد .پس دوستان بنویسم تا بیشتر تامل کنیم ،اگر چه نواقصی در کار است ،اما آینده ی روشنی در پیش است !!!!
 0       8 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: پنجشنبه، 29 دی 1390 - 14:12
نظر: آقای قاسمی سلام
اشکال گرفتن از یک استاد مستلزم این هست که کسی که اشکال میگیره درست تر و بهتر و استادانه تر مینویسه. میشه خواهش کنم نمونه کارهاتون رو نمایش بدین ؟
 1       6 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: جمعه، 30 دی 1390 - 02:40
نظر: دوست گرامی جناب خوشنویس عزیز
این فرمایش شما من را به یاد عزیز دیگری بنام امیری انداخت که مدتی قبل در همین بحثها مشابه همین درخواست را مطرح میفرمود و نمونه خط میخواست. اولا که نمونه خطی را ندارم و اصلا خطم در حد دیدن هم نیست ،اما سی سال است که خط و خوشنویسی را دوست دارم و خیلی خط دیده ام و اگرچه شاید خودبینی باشد ولی خط شناس خوبی شده ام. بعد هم شما مثلا اگر یک قطعه موسیقی خوب را از یک قطعه ی موسیقی بد به خوبی تشخیص میدهید و میفهمید فرق بین موسیقی کوچه بازاری و موسیقی ناب و جدی چیست، لزوما نوازنده و آهنگساز و خواننده ی خوبی باید باشید؟!!!! این تشخیص هنری یک شم است که ناشی از مطالعه و دقت طولانی مدت است. بزرگترین نقادان آثار ادبی و هنری و سینمایی و ... در ایران و جهان حتی دست اندرکار هنر مورد نقد خود هم نیستند. (البته حقیر در حد این قیاس هم نیستم). در پایان هم عرض میکنم که فرموده اند ببینید چه می گوید نه آنکه که می گوید. حقیر عرضی داشته ام ،شما اگر بیشتر میدانید بفرمایید تا از شما یاد بگیریم و اگر حرف حساب میزنم خواهش میکنم در پناه اینگونه دیوارها پنهان نشوید. بارها خواهش و تمنا کرده ام یک نفر بیاید بحث فنی بکند و بطور مستدل حقیر را توجیه کند که چشمانم این همه اشکالات از روز روشنتر خط استاد کابلی را دارد اشتباه می بیند. !!! هنوز حتی یک نفر پیدا نشده است. و تنها اتهام و حاشیه روی و فریاد وامصیبتا شنیده ایم.!!! دوست عزیز وقت شما و ما بیشتر ازاین ارزش دارد که با حاشیه زدن و اتهام زدن تلف شود.
ارادتمند
 9       0 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: جمعه، 30 دی 1390 - 18:13
نظر: آقای قاسمی عزیز با سلام
یا شما نمیدانید چه مینویسید یا نمیدانید چگونه بنویسید. تشخیص یک اثر خوب از اثر بد بطور کلی و عوامانه ، در مقایسه با اینکه مثلا شما از القای فضای موسیقی یک ارکستر یا یک اثر موسیقایی یا ورود و خروج ازگوشه و نغمه یک دستگاه به گوشه یا نغمه در دستگاه دیگر اشکالی بگیرید متفاوت است. یک زمانی شما از یک نوازنده کنار خیابانی ایراد میگیرید و یک زمانی مثلا از چایکوفسکی . برای ایراد گرفتن از این دو حتما دانش موسیقایی شما باید متفاوت باشد و شما با دانش یک نوازنده خیابانی نباید به حوزه چایکوفسکی وارد شوید. این حد اقل انتظار از شماست . در هر صورت یا شما بحث فنی میکنید و با یک پشتوانه غنی از شناخت هنر و تجربه ، از استاد کابلی اشکال میگیرید ،پس لزوما باید از استاد کابلی بهتر بنویسید که خیلی مایلم آثار شما را ببینیم و یا اگر نمایشگاه یا اثر مکتوب و مطبوعی دارید معرفی کنید که مراجعه کنیم و اگر بحث کلی میکنید و خوشنویس نیستید که پیشنهاد میکنم این مباحث را به اهل فن بسپارید.
درخواست من از شما در خصوص نمایش آثارتون در جهت اثبات صلاحیت و دانش و هنر شماست به دوستان خواننده در مورد نقدی اساتیدی است که شما انجام میدید. وگرنه هر کسی با اندک دانشی میتواند نقدی بر استادی بنویسد و خودی مطرح کند و انشالله شما از آن دسته نیستید.
 2       9 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 03:11
نظر: جناب خوشنویس عزیز
نمیدانم چرا با خواندن نظر شما یاد دو کاربر قبلی سایت به نامهای امیری و یزدانی می افتم، چرا که آن دوستان عزیز هم برای سوال کردن و نقد کردن خود را صاحب اعطای اجازه میدانستند!. با کمال احترام به جنابعالی، اتفاقا حقیر بعد از سی سال خوشنویسی و ملاحظه و مطالعه ی هزاران هزار خط مختلف ، کاملا آگاهم که چه مینویسم و چراو چگونه مینویسم و نه من سواد هنری ام در حد نوازنده ی خیابانی است و نه استاد کابلی در حد جناب چایکوفسکی!. از آنجا که اینگونه بحثها آب در هاون کوبیدن و آسمان ریسمان گفتن است و هر چه حقیر عرض کنم برای نقد کار هنری در هیچ جای ایران وجهان الزامی به آگاهی و تسلط بر هنر مورد بحث را ندارد شما هم حرف خود را خواهید زد لذا معروض میدارم.
1- شما را نمیشناسم و تنها اطلاق نام مجهول خوشنویس اعتباری برای پاسخگویی ندارد و لذا اگر شما نام و مشخصات صحیح و کامل و قابل شناسایی خودرا در سایت اعلام فرمودید حتما اینجانب پس از شناخت شما و تعیین اعتبار شما هم خطم را به شما نشان خواهم داد. آنهم برای آنکه کمی چشمان خود را به عذاب دیدن خط حقیر بیندازید و نه برای کسب اعتبار نامه.!
2- در زمانه ی اینترنت و فضای رسانه ی جهانی برای نوشتن و ابراز نظر و نقد هنری هیچ لزومی برای هیچگونه اعتبار نامه ای وجود ندارد. دوست گرامی در نظرات قبلی ام عرض کرده ام توجه بفرمایید که در سال 1390 هستیم نه در سال 1290 و سرعت جریان اطلاعات و رسانه را هیچکس با روشهای صد سال قبل نمیتواند به نفع خود مهار کند.
3- حقیر اشکالات از روز روشنتر این خط تحریف شده را گفته ام و باز هم خواهم گفت و حاضر هم نیستم همچون گذشته مباحث را به فرموده ی شما به اهل فن ( که پنهان کننده و مدفون کننده ی این تحریف بوده اند) بسپارم و به وضوح حرف و سوال خودم را معروض داشته ام و بارها تقاضا کرده ام به جای کشیدن بحث به حاشیه یک نفر جواب من را بدهد که چرا خط استاد کابلی اینقدر اشکالات زیر بنایی دارد. و برای این سوالاتی که نسلی را دچار تحریف کرده و مدتها در ذهن وروح همه بود ه است لزومی برای اجازه گرفتن از هیچکس نیست.
این بحث حاشیه ای را هم ادامه نخواهم داد و خواهشمندم به بحث اصلی بپردازید تا بحث قابل ادامه دادن و نتیجه گرفتن باشد.
با عرض پوزش از جسارت / ارادتمند

 5       3 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 14:11
نظر: نکته ای را در تکمیل نظر قبلی ام باید عرض کنم برای روشنگری بیشتر:
همانطور که قبلا معروض داشتم، نه تنها الزاما خوشنویس موفق نقاد خوبی نیست بلکه اصلا هم نقاد خوبی نیست ، چرا که سنگینی و شیب اصلی فضای فکری و هنری او به سمت روش و منش خودش است و عیبهای کار خود را نمی بیند و همچنین روشها ی گوناگون دیگر را نمی تواند تحمل کند وهمزمان و مساوی در ذهن خود جای دهد و مقایسه ی صحیح انجام دهد. به این لحاظ هر کس هنرمند موفقی باشد نقاد خوبی نیست و برعکس نقاد خوب کسی است که تحمل و پذیرش روشهای گوناگون را داشته باشد و بتواند بطور مساوی آنها را در ذهن خود موازنه کند. در دنیا هم همینگونه است و نقادان بزرگ دنیا در رشته های هنری متنوع اصلا دستی در هنر مورد نقد خود ندارند و همانطور که گفتم باید هم نداشته باشند که گرفتار خط فکری خاصی نشوند و بتوانند صحیح نقد کنند. در کشور ایران هم همینطور است و در رشته های مختلف هنری نقادان بزرگی داریم که اصلا دستی بر آن هنر ندارندو نمونه ی واضح آن استاد آیدین آغداشلو است که اصلا خوشنویس نیست ولی یکی از صاحب نظر ترین افراد در زمینه ی خوشنویس است و نظرات ایشان مرجع و منبع بسیار معتبری است. لذا این که بگوییم حتما باید یک نفر از استادان خوشنویس خوشنویس تر باشد تا بتواند نقد کند حرفی است مربوط به حداقل صد سال قبل و اگر بدین منوال باشد اصلا نقادی نخواهیم داشت ! و این قیاس تسلسل وار حتی در لایه های بالای هنری هم تکرار شده و تمامی نخواهدداشت و اصلا نقادی قابل وجود نخواهد بود!!. البته این نبودن نقاد و پنهان شدن خطاها منظور نظر خیلی از افراد است و طبیعی هم هست که نقد را برنتابند. ولی آنچه مسلم است نقد دعوا نیست و اولین ثمره اش به فرد و هنر مورد نقد بر می گردد و اگر فرد مورد نقد عاقل و با تحمل باشد از نظرات رایگان وارزشمند نقاد برای رفع اشکالات و بالاتر بردن سطح هنر خود بهره می برد. شوربختانه در این بحث جاری اینطور نیست و تحملی برای شنیدن و بحث وجود ندارد. چرا که این مسیر تحریف شده و رفته شده آنقدر غیر قابل برگشت و غیر قابل اصلاح است که متولیان آن به هیچ وجه نمیتوانند تغییری در آن ایجاد کنند و لذا یا با این نقد ها با عصبانیت و اوقات تلخی مقابله می کنند و یا بحث را به مسیرهای انحرافی می کشانند. اولین زیان ناشی از اینگونه برخوردها به خود افراد مورد نقد بر می گردد و در عیبهای خود می مانند و ادامه می دهند و روز به روز مخاطبان خود رااز دست می دهند زیرا مخاطب آزاد به انتخاب است و به سهولت اطلاعات را تجزیه و تحلیل می کند و تصمیم می گیرد و به سوی روش بی عیب تر و کلمل تر گرایش پیدا می کند. همانطوری که الان این اتفاق افتاده و عده ی زیادی از شکسته نویسان و دوستداران خط شکسته ی درست و اصیل روش نوشتن استاد کابلی را بر نتابیده و به روش صحیح و دست شکسته را تمرین می کنند و می نویسند. واین حرکت مبارک بصورت تصاعدی در حال رشد و توسعه است و هیچکس هم با اوقات تلخی و ناراحتی و برخورد حذفی نمیتواند با آن مقابله کند چرا که هنرمندان و هنرجویان آگاه و دانا صحیح می بینند و صحیح می فهمند و صحیح انتخاب می کنند. در طولانی مدت نمیتوان عیبها را پوشاند و مخفی کرد و بر توسن مراد راند، ذهن هنر شناس و هنرمند ایرانی فرق بین هنر صحیح و هنر ناصحیح را خوب می فهمد و خوشبختانه امروز خط نجیب ومظلوم شکسته بعد از سالها تحریف و انحراف، احیا شده و روز به روز بیشتر در حال احیا و رشد مجدد است.
ارادتمند همه ی دوستان

 6       2 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 15:01
نظر: آقای قاسمی سلام
بنده در جایگاهی نیستم که اجازه ای در خصوص امری صادر کنم . هرچه باشد سایت به شما محرم تر است ولی جنابعالی که به نام مستعار بنده اشکال میگیرید و بخاطر مجهول بودن هویت آن حاضر به پاسخگویی نیستید ، چگونه انتظار دارید مخاطبان شما به اشکال گیری شما از اساتید ، بدون اینکه هویت تخصصی خود و صلاحیتی موثق را نمایش دهید و خود را اثبات نمائید ، وقعی بنهند و توجهی بکنند و آنرا قبول کنند.
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست؟
این انتظار منطقی است که تجربیات 30 ساله شما ، نمودی عینی برای مخاطبانتان داشته باشد و اگر این تجربیات نمیتواند نمایش داده شود دلیل آنرا نباید مجهول بودن مخاطبتان بگذارید بلکه در جای دیگری باید به دنبال آن بگردید.
مسلماً تجربیات سی ساله شما قابل احترام بوده و بنده خیلی مایلم که نتیجه این تجربیات را در قالب آثار شما ببینم و استفاده کنم. ولی از آنجا که تجربیات شخصی نمیتواند ملاک و میزانی برای قضاوت عمومی باشد ، جنابعالی هم نمیتوانید بر اساس تجربیات شخصیتان قضاوتی کلی و ریشه ای و عمومی در یک حوزه تخصصی داشته باشید. در هر صورت میتوان این احتمال را داد که شاید تجربیات شما نیز در مسیر صحیح نبوده باشد.
دلیل این مدعا را از نوشته های خودتان بر میگیرم که اگرشیوه استاد کابلی بقول شما در مسیر صحیحی حرکت نکرده است ، مسلما اشکال از نوع نگاه و روش و تجربیات ایشان بوده واگر شما از استاد کابلی اشکال میگیرید که راه را به اشتباه رفته اند، بنده هم حق اینرا خواهم داشت که به تجربیات شما و قضاوتتان خوشبین نباشم و در پی اثبات صلاحیتتان برای خودم باشم و از شما درخواست کنم که نمونه آثارتان که حاصل 30 سال خوشنویسی شماست را ببینم و برایم اثبات شود که راه را به اشتباه نرفته اید. از آنجا که بنده مخاطب شما هستم در این ادعا که مطرح فرموده اید باید به بنده حق بدهید که بدانم جایگاه شما در خوشنویسی چیست و اگر شما از آثار استاد کابلی پی به درستی یا نادرستی شیوه و عیار خط ایشان برده اید ، اجازه بدهید که ما نیز پی به درستی تجربه شما ببریم.
سخن دیگر اینکه هویت مجهول بنده خللی در منطق سخن من ایجاد نمیکند و باز بقول خودتان ببینید چه میگوید نه آنکه که میگوید . و مسلما شما منطق صحبتهای من را دریافتید که قصد ترک مباحثه را دارید و این شائبه از متن سخنان شما متصور میشود که حتی بر مدار منطق خودتان هم نمیچرخید و منطق شما مصرف بیرونی دارد .
مرقوم فرموده اید که برای نقد و اظهار نظرالزامی به تخصص در زمینه مورد نظر نیست. اولا منبع شما برای این موضوع چیست ؟ آیا شما در محافل نقدی که در سراسر دنیا برگزار میشود شرکت داشته اید ؟ آیا نقدهای گوناگون منتقدان جهان را مطالعه کرده اید و با منتقدین ایران و جهان آشانی دارید و میدانید و از میزان تخصص آنها خبردار هستید؟ تخصص در هنر مورد نظر عیار نقد را بالا میبرد و منتقد را بعنوان یک منبع آگاه معرفی میکند و نقد او منشا آثار فراوانی خواهد بود اما اگر نقد مورد نظر شما نقد عامیانه می باشد که نیازی به آگاهی ندارد ، با نظر شما موافقم چون سبزی فروش سر کوچه ما هم به خیلی از مسائل نقد دارد و انصافا درست هم میگوید.
بحث اصلی که شما مصر به ادامه آن هستید ، چیزی بجز همین حرفها و حدیثها نیست و به هیچ عنوان نباید نام حاشیه را بر روی آن گذاشت مگر آنکه سخن منطقی و مخالف نظر خودتان را نخواهید بشنوید و مایل باشید مخاطبان شما فقط شما را تایید کنند. مخاطب شما می بایست بر صلاحیت قضاوت شما و سپس بر صحت ادعای شما واقف شود . بنا بر این جنابعالی و دوستان دیگری که بر این مدعا پافشاری میکنند با نمایش یک قطعه نستعلیق و یک قطعه شکسته نستعلیق از آثار خود میتوانند ذهن مخاطب را با خود همراه نمایند و ادعای خود را ثابت نمایند و در غیر اینصورت از سخنان شما و دوستان دیگر جز به مغرضانه ، ناآگاهانه و جانبدارانه سخن گفتن و ادعایی واهی کردن تصوری در ذهن مخاطب شما نمی آید.
نکته دیگر این است که با مطالعه نظرات شما و دوستان دیگر مانند آقایان طالقانی و بنیامین و تلخون به نظر میرسد که هنرجوی استاد ملک زاده هستید . سوال اینجاست که آیا استاد ملک زاده با نظرات شما دوستان در خصوص استاد کابلی موافق هستند یا خیر؟ اگر موافق هستند و تایید میکنند ،پس چرا خود مقاله ، مطلب یا کتابی در این خصوص به رشته تحریر در نمی آورند و سخنان خود را از زبان شما جاری میکنند و موضوع را از دور کارگردانی مینمایند؟ آیا ملاحظاتی در کار است که نمیخواهند یکبار برای همیشه به این قائله پایان بدهند و حرف آخر را بزنند؟ اگر استاد ملک زاده واقف به بیراهه رفتن استاد کابلی هستند، موظف هستند این موضوع را شخصا پیگیری نمایند و در پی اثبات آن باشند و دین خود را به جامعه خوشنویسی ادا نمایند و از شیوع شیوه نادرست استاد کابلی جلوگیری نمایند و اما اگر ایشان موافق ادعای شما نیستند بنظر میرسد که شاگرد از استاد سر شده و این جای بسی سوال و ابهام است.
سخن آخر اینکه به نظر میرسد هر کس که نظری موافق جنابعالی نداشته باشد متهم به جانبداری از استاد خاصی میشود و مسلماً بنده را نیز مستثنی نمیفرمائید ولی بنده در طول صحبتهایم جانبداری از استادی نکردم و به شیوه نقد شما نقدی کردم و نظرم را گفتم و امیدوارم راه به بیراهه نرود.

 3       12 
* نام: حسینی       پست الکترونیکی: shoseini47@gmail.com شنبه، 15 بهمن 1390 - 12:57
پاسخ: دوست گرامی . خوشنویس گرامی . به این مختصر بسنده میکنم که مرحوم دکتر بیانی از برجسته ترین کارشناسان خوشنویسی که نظراتشان مرجع اساتید ارشد خوشنویسی بوده خود خوشنویس نبوده اند .
 0       0 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 20:14
نظر: آقای قاسمی با سلام مجدد
پیرو تکمله پاسختان باید عرض کنم که جنابعالی در جمع ضدین نیز دستی گشاده و مبسوط دارید و این خیلی عجیب است که یک روال یکسان را در پاسخهای جنابعالی شاهد نیستیم و مشخصا نشانگر اینست که شما عزمتان را جزم کرده اید که به هر وسیله ممکن – چه منطقی و چه غیر منطقی - استاد کابلی را از میدان بدر کنید و جالبتر اینکه باعث اثبات عرایض بنده هم شدید که متاسفانه منطق جنابعالی در نوشتار و افکار و انتقادتان ، بکار خودتان هم نمی آید ولی انتظار عمل به آن و تفکر بر مبنای آنرا به دیگران توصیه می کنید.
اگر فرض را بر آن بگیریم که بقول شما خوشنویسان اصلا نمیتوانند نقادان خوبی برای نقد خوشنویسی باشند ، دو سوال پیش می آید که پاسخ شما را میطلبد :
1- با توجه به اینکه جنابعالی بقول خودتان خوشنویس با تجربه ای هستید ، به نظر خودتان آیا صلاحیت وارد شدن به حوزه نقد را دارید یا خیر ؟ که بنا به منطق شما منتقد مناسبی نیستید و بنا براین مخاطب شما در تعارض بین منطق و عملکرد جنابعالی بلا تکلیف می ماند و نمیتواند ارزیابی درست و صحیحی از شما و نقدتان داشته باشد. و این سوال برایش پیش می آید که اگر خوشنویس نمیتواند منتقد خوبی باشد پس چرا آقای قاسمی که خوشنویسی با تجربه 30 ساله هستند دست به نقد استاد کابلی زده و بر آن اصرار دارد.
2- جنابعالی در پست های قبلی گفتید که : تنها چیزی که در نگرش خوشنویسان شکل گرفته است همین نگاههای یکسویه و تنها استاد خود را دیدن است وطبیعی است که حقیر هم در همین فضا هستم و این ایراد بر من وارد است با توجه به این اعتراف منصفانه که جای تشکر دارد و با توجه به اینکه جنابعالی افتخار هنرجویی استاد ملک زاده را دارید ، آیا شخص مناسبی برای نقادی از شیوه استاد کابلی هستید یا خیر؟ و آیا این ارادت و دل سپردگی و مشغول بودن به شیوه درست شکسته نویسی ، شما را از نگاهی عادلانه و بدور از حب و بغض در خصوص استاد کابلی باز نمیدارد؟

 1       7 
* نام: مجید طالقانی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 20:27
نظر: مسئلۀ «جدال قدیم و جدید»، بین خوشنویسانی که طرفدار تداوم سنـّت پیشین شکسته نویسی اند با شکسته نویسانی که ظاهراً به دنبال نوسازی خط شکسته هستند، این خط شریف و مظلوم را در وضعیتی برزخ گونۀ «نه قدیم ، نه جدید» قرار داده است. آیا ریشۀ این جدال و تعصّبِ طرفداران هر دو نگرش را می توان در نوع نگاه و تفکـّر رایج دانست؟
نقد یک اثر خوشنویسی، در دورۀ آرامش و عدم حضور مکتب جدّی به عنوان رقیب، به دنبال آن است تا نشان دهد که آثار مورد بحث به چه میزان با زیبایی شناسی دوره مطابقت دارد؛ و حتی ابتکارات، نوآوری ها و ویژگی های آثار را ــ که قاعدتاً در جهت غنی کردن خط اند، نه در جهت نفی و به مبارزه طلبیدن ــ تشخیص دهد و تحسین کند. ولی در دورۀ گــُذار و در زمان حضور مکتبی جدّی، هیچ اثری به طور منفرد ارزش نقد کردن ندارد، چرا که این نه خودِ آثار، بلکه تفکـّر خوشنویسی حاکم بر آثار است که موضوع نقد می شود. به عبارت دیگر، با تردید کردن در «حقانیتِ» سبکِ رایج و تشخیص به انتها رسیدن ظرفیت های آن، همۀ آثار متعلق به این سبک، به یک اندازه شایستۀ نقد و بررسی می شوند، و ناقد، نه اثر منفرد، بلکه سرچشمۀ همۀ آثار، یعنی تفکـّر خوشنویسی و سبک و سلیقه را هدف می گیرد. نقد هر اثری، در این دوره، تنها برای ارائۀ شاهد و مثال برای کج سلیقگی، انحطاط، بی ذوقی و... برای تکذیب سبک رایج و تأیید ضرورت تغییرات صورت خواهد گرفت. این نقد، هنگامی معتبر می شود که درست به همان چیزهایی حمله می کند که صاحبان ذوق را جان به لب کرده است یا وقتی که بر آن ضعف های پوشـیده ای انگشت می گذارد که آشکار کردن آنها می تواند علـّت فرسودگی سبک رایج را روشن و ضرورت تغییر نگاه را تأیید کند.
سبک رایج شکسته نویسی، تنها از بیرون و از سوی ناقدان مورد تهدید قرار نگرفته است. پیشگام این سبک، با اتـّکای صرف به شیوۀ شخصی (و نه مبانی مکتب اصیل خط شکسته)، خیل عظیمی از شکسته نویسان جوان ــ اغلب سترون ــ را تربیت کرده است که توان گسترش ظرفیت های آن سبک جدید را نداشته اند. این مشکل، به نظر بسیار عام تر از آن می آید که بتوان مسئولیت آن را صرفاً به گردن مبتکر آن انداخت. مشکل بیشتر در این واقعیت نهفته است که پیشگام این سبک، به قدر کفایت از روی آثار اساتید شکسته نویس قدیم، مشق ( نظری و عملی) نکرده و از سرچشمه های متنوّع خط شکسته بهره نبرده است. شاگردان ایشان نیز، خود را تنها با یک کارگان بسته بندی شده مواجه دیده اند که ادّعا شده «جوهر» خط شکسته نستعلیق است! آنها که متعصّب تر بوده اند خود را، چنانکه گویی با متنی مذهبی و وحی مـُنزَل سروکار دارند، با فلسفه بافی دربارۀ هر حرکت و هر حرف سرگرم کرده اند و به مزه مزه کردن ذره ذرۀ «آیات آسمانی» آن سبک پرداخته اند. آنها که کمتر متعصّب بوده اند، خود را با سبکی مواجه دیده اند که صرفاً متـّکی به ذوق شخصی است و تقریباً از همان آغاز به انتهای ظرفیت خود رسیده. در نتیجه، شاگردان با قریحۀ تنها توانسته اند در تقویت «کمـّی» این سبک نقش بازی کنند و نه در گسترش «کیفی» آن. اینجا، واقعیت جهانی و جاودانی همۀ سبک ها یک بار دیگر بیرحمانه خود را نشان داده است:«آنچه نیروی پیش برندۀ سبک بود، به نیروی بازدارندۀ آن تبدیل شده.»
وضعیت رکود، به تعبیری، وضعیت بحرانی نیز هست. امروزه در چرخش سبک رایج شکسته نویسی به دور خود، نیروی گریز از مرکزی پدید آمده است که خوشنویسان جوان و حتی مخاطبان خوشنویسی را به نقاط دور و نزدیک پرتاب می کند: عدّه ای را به سوی شکسته نویسی بازاری پسند، عدّه ای را به سوی شکسته نویسی اصیل و درست، عدّۀ دیگر را به سوی نقاشیخط، و عدّه ای دیگر را به سوی تجربیات عجیب و غریب جوانانه. نه شکسته نویسان کنجکاو و نه مخاطبان متوقـّع، دیگر مایل نیستند همان چیزهای همیشگی را ببینند: باز همان عدم رعایت مبادی و مبانی خط شکسته، باز همان بی قیدی در اجرا، باز همان فضاسازی های متـّکی به انبوه سازی، باز همان حضور عیب پوشانۀ تذهیب و...
اگر همۀ چیزهایی که تا به حال دربارۀ رکود سبک رایج شکسته نویسی گفتیم درست باشد، برای بیرون آمدن از این رکود، بدون پرتاب شدن به این سو و آن سو، راهی نیست جز «تغییر تفکـّر خوشنویسی». تفکـّر شکسته نویسی رایج، امروزه، برای کسب اعتبار، نیاز مـُبرَم به پاسخگویی مستدل و منطقی به توقــّعات رقیب نیرومندش (شکسته نویسی اصیل و درست) که در میان خیل شکسته نویسان جوان برانگیخته شده است، دارد، در واقع الگوی فکری ای که همچون معیار پذیرفته شده است و تطابق آن با مبانی زیبایی شناسانه و اصول این خط شریف و نیز حرکت آن در امتداد منطقی و تاریخی خط شکسته، باید به «اثبات» برسد.
امروزه، خط شکسته، مطابق همۀ هنرهای جدّی ای که نمی خواهند صرفاً برای سرگرمی و اطفاء آتش احساسات بیننده باشند، باید در خدمت چیزی فراتر از خود خوشنویسی؛ «در خدمت بیان معنا و تفکـّری که خوشنویسی، ارزش خود را از آن می گیرد»، باشد. حقیقتاً نمی توان چشم را بر روی رشد فکری جوانان شکسته نویس، در جامعۀ امروزی بست.
به جرأت می توان گفت که اتـّکای شکسته نویس امروزی به ذائقۀ معتاد مخاطب در درک و دریافت اثر خوشنویسی، تنها یک خودفریبی قشنگ است که خوشنویس و مخاطب، هر دو معصومانه به آن تن می دهند. در صداقت هیچ کدام شکی نیست: شکسته نویس معاصر ما در تفکـّر رایج، باور دارد که با آثار تولیدی خود در قالب های تکراری (که خودِ تکرار بی تذکـّر، باعث عدم رعایت اصول شده)، مفاهیمی متعالی را انتقال می دهد و مخاطبِ آن واقعاً باور دارد که این مفاهیم را دریافت می کند! امـّا واقعیت این است که نه اوّلی با خطِ خود چیزی را انتقال داده و نه دوّمی چیزی غیر از خودِ خط از خط دریافت کرده است. اگر صفحات متعدّد، دربارۀ فلسفۀ خلق اثر و نیّت خالق آن ــ در هر سبک و شیوه ای ــ سیاه شود، قادر نخواهد بود ضعف های احتمالی آن را به قوّت بدل کند. آنها مثل دُم خروس بیرون می زنند و او را رسوا می کنند. اثر باید «روی پای خود بایستد»، نه روی پاهای مصنوعی فلسفه و عرفان و.... . این پاهای مصنوعی، نه فی نفسه اعتباری به خوشنویس می بخشد و نه به خط او. تفکـّر و تعهّد، از یک خوشنویس بد، یک خوشنویس خوب نمی سازد، ولی بر ارزش های یک خوشنویس خوب، به عنوان خوشنویس، ارزش های انسانی را نیز می افزاید، بی آنکه ارزش های اخیر چیزی بر کیفیت خوشنویسانۀ آثار او اضافه کند.
اثر خوشنویسی ای که واقعاً «فکر پشـتش هست»، اثری نیست که یک فکر غیر خوشنویسانه بر آن تحمیل شده باشد، یا به زور تعریف یا تفسیر دیگران، جفت و جورش کرده باشند، بلکه اثری است که «ایدۀ خوشنویسانه»، یعنی در واقع، «ذوق خودانگیختۀ هم جنس با مبانی و اصول آن خط»، در سامان دادن به عناصر مختلفِ آن، پشتیبانی اش کرده باشد.
و کلام آخر؛ از دوستان علاقمند به شیوۀ استاد کابلی، استدعا دارم،ً اگر واقعاً نکته ای فنّی (و نه احساسی و سلیقه ای) و یا نوآوری ای در راستای منطق خط شکسته، در سبک ایشان وجود دارد که دیگران درک نمی کنند، بجای عادت قدیمی و منسوخ «نمونه خط خواستن»، آن را نشان دهید و درباره اش بحث و روشنگری نمایید.
با سپاس از شما.

 7       1 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 2 بهمن 1390 - 21:48
نظر: با سلام مجدد به جناب خوشنویس
ضمن تشکر از جنابعالی ، احتمالا بخش دوم عرایض بنده را ملاحظه نفرموده بودید و به هر حال جان کلام حقیر عرض شد.
جسارتا نکته ای را هم یادآور میشوم و آن اینکه جایز نیست انسان بدون آگاهی از چیزی و اطمینان از آن حرفی بزند و چیزی بنویسد. حقیر اگر چه به سراپای خط استاد کابلی انتقاد دارم ولی هیچگاه هیچ حدس و گمان و اتهامی مبنی بر کارگردانی جریانی و یا هدایت سازمان یافته ی شاگردان را به ایشان وارد نکرده و حتی کلمه ای ننوشته ام چون نه اطلاع دارم و نه به خود اجازه ی چنین اتهام زدن هایی را میدهم ضمن آنکه جدای از خط ایشان ، شخصیت ایشان بسیار برای حقیر محترم و والا است ، ولی حرف من بر سر خط ایشان است که دارم با چشمان خود به وضوح می بینم و نه مسایل شخصی و کلاسی ایشان که هیچ از آنها آگاه نیستم و دلم هم نمیخواهد که از این حریم های حرمت دار افراد مطلع شوم. لذا برای شما هم جایز نیست همینطور بدون آگاهی به استاد ملک زاده اتهام بزنید. ندانسته اتهام زدن گناه است. اطمینان دارم این گونه بحثها و مقابله ها دون شان استاد کابلی و استاد ملک زاده است و اینان بزرگتر و والاتر از آن هستند که به این گونه بحثهای بچه گانه بیفتند. ضمن آنکه این موضوع هم ربطی به بحث ما ندارد و مناسبات استادان به خودشان مربوط است، لذا استدعا دارم حریم و حرمت بحث را رعایت فرمایید.
نکته ی آخر هم آنکه بالاخره اصلا حقیر بیسواد هستم و حرفی را پرانده ام ! شما نمیخواهید به جای معطل شدن برای دیدن خط بی ارزش حقیر،حداقل به یکی از سوالات من جواب فنی بدهید و به حقیر چیزی بیاموزید؟
ارادتمند

 8       1 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: دوشنبه، 3 بهمن 1390 - 11:44
نظر: آقای قاسمی سلام
با توجه به پاسخ شما و عنایتتان به حاشیه روی بجای پرداختن به جواب سوالات و ابهامات در خصوص روش نقد ، حاصل تجربه 30 ساله تان و منظور و غرض تان از انتقاد اساتید ، بنده پاسخ خود را با پاسخ ندادن شما دریافت کردم که گفته اند پاسخ ندادن خود نوعی جواب است و قضاوت را بعهده خوانندگان این مطالب میگذارم .
ولی با شانه خالی کردن از پاسخ به سوالات اصلی بنده و خود زنی سیاسی ( بی سوادی و پراندن مطالب) که مرقوم فرموده اید مشخص نمودید که آقای قاسمی و دوستان محترمشان از نمایش نمونه آثارشان هراس دارند و بیم آن دارند که تجربه 30 سال شان زیر سوال و مورد نقد قرار گیرد بنابر این به هر شیوه ممکن سعی در شانه خالی کردن از نمایش آثار خود دارند و باز چنین می نماید که با توجه به درخواستهایی نیز که قبلا در این خصوص شده و احتمالا بی پاسخ مانده ، این موضوع پاشنه آشیل ایشان و دوستانشان می باشد و به زبان بی زبانی اعلام می نمایند ما به خود حق میدهیم هر کسی را نقد کنیم ولی دوست نداریم کسی ما را نقد کند و باز هم قضاوت بعهده خوانندگان این مطالب.

درخصوص استاد ملک زاده هم بنده سوالی مطرح کردم و خدای ناکرده اتهامی به ایشان وارد ننموده ام ولی شما آنرا بگونه ای دیگر قضاوت نمودید و دستمایه پاسخ خود قرار دادید در حالیکه موضوعات فراوان دیگری هم مطرح شده بود که یا پاسخی برای آن نداشتید و یا علاقه ای به مطالعه آن نداشتید. استاد ملک زاده ، استاد کابلی و همه اساتید خوشنویسی کشور مورد احترام همه جامعه خوشنویسی هستند و بنده دورادور دستبوس همگی این اساتید هستم . اما شما نباید برداشتی نادرست از قسمتی از یک مطلب را علم کنید و بر مدار آن مطلب بنویسید و امیدوارم شیوه شما در این 30 سال خوشنویسی اینگونه نبوده باشد.
غرض بنده از این نوشتارهای مطول این بود که دوستان خواننده مطالب آگاه باشند که موضوع نقد موضوعی نیست که هر شخصی با هر سلیقه ای ، با هر تجربه ای و با هر گرایشی در آن وارد و حکمی صادر نماید.

 0       7 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: دوشنبه، 3 بهمن 1390 - 15:18
نظر: جناب خوشنویس عزیز
هر چه میخواهم از این بحثهای بی نتیجه فرار کنم شما استادانه من را به ادامه می کشانید. بحث را فرسایشی میفر مایید!! . اگر قرار و اصرار بر نکته گیری باشد که به قول شما ضدین زیادی قابل استخراج است. شما فرموده بودید که برای نقد باید از استاد بالاتر باشیم حقیر عرض کردم خیر اگر از استادبالاتر باشیم گرفتار عدم تحمل میشویم و حقیر هم از ابتدا مکرر عرض کردم که استادخوشنویس نیستم ولی سی سال مطالعه و مداقه دارم. این با آنچه شما استخراج فرمودید تفاوت دارد. بعد هم بیایید دست از بحث فرسایشی برداریم و عرض کردم من با سواد ناقصم نکاتی را عرض کرده ام شما آنها را با بحث فنی نقض کنید و لی از اساس صورت مسئله را پاک نکنید لطفا. خواهش می کنم به من هنرجوی دوره ی مقدماتی که مثلا در یک کار استاد کابلی چند جور حرف ن را دیده ام و با اموخته هایم تضاد پیدا کرده است بفرمایید ایا من که دارم حرف ن را یاد می گیرم و نقطه گذاری می کنم آیا مجاز هستم در یک جمله حرف ن را به چند اندازه و چند فرم دایره و بیضی بنویسم.؟ همین سوال را که سوال یک هنرجوی کلاس اول است را جواب دهید. اگر یک هنرجوی کلاس خودتان این سوال را از شما بپرسد به او چه جواب می دهید. این نکته خیلی برای من مهم است.
ارادت مجدد
 8       0 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: سه شنبه، 4 بهمن 1390 - 19:37
نظر: جناب قاسمی - دوست عزیز
متاسفانه تقاضای شما در خصوص نوشتن حرف نون خارج از مبحث ماست و سرفصلی جدا میطلبد که پاسخ آن به بهترین شکل از سوی خود استاد کابلی و یا اساتید دیگریست که به این شیوه مشغولند، داده خواهد شد. از سوی دیگر جنابعالی که درخواست بنده را در خصوص نمایش نمونه خطتان اجابت نفرمودید ، چگونه انتظار دارید که در خصوص انواع نون در شیوه استاد کابلی نظری ارائه کنم. بنده تخصصی در شیوه استاد کابلی و شیوه استاد ملک زاده ندارم و چنین ادعایی را هم در صحبتهایم نکردم و اصلا بحث من بر مدار تفاوت شیوه این دو استاد بزرگوار و نمیگردد . تقابل نظر این حقیر با شما ، به شیوه نقد شما و ابزارهایی است که برای نقد بکار میبرید و متاسفانه دلایل توجیهی شما متناقض بوده و پاسخ سوالهای بنده را هم مرقوم نفرمودید. بنا بر این این مبحث از نظر حقیر پایان یافته و قضاوت آن بعهده خوانندگان می باشد.

 0       6 
* نام: غلامحسن بختیاری       پست الکترونیکی: bakhtiarigho@yahoo.com سه شنبه، 4 بهمن 1390 - 21:14
نظر: جناب آقایان : قاسمی ، آقای طالقانی و سعیدی
با سلام
در نوشته های انتقادی تان و دیگر کاربران محترم عباراتی بکار گرفته شده است که در ذهن خوانندگان این مفهوم را متبادر می کنند که خط شکسته از اصول و قواعدی یکسان و غیر قابل انعطافی برخورداراست که می بایست همه هنرمندان خوشنویس خط شکسته ، آنها را بدون چون و چرایی در آثارشان اجرا نمایند و چنانچه هنرمند خوشنویسی از این اصول و قواعدی که آقایان در ذهن خود دارند، عبور کند مجرم و قانون شکن شناخته که موجبات ظلم وستم بر خط شکسته و هنر جویان این خط که به زعم آقایان مظلوم واقع شده را فراهم آورده است و در این میان تنها استاد ملک زاده است که پاسدار این اصول و قواعد است و انتظارعزیزان از دیگر هنر مند ان خوشنویس ، هنرجو یان و دوستداران خط شکسته این است که برای انحراف از مسیر حق و ورطه جرم و جنایت ،
بروش ایشان بگروندو با هر گونه رفتار قهر یه ای با سایر هنرمندانی که این قواعد را رعایت نمی کنند ، برخورد و جلوی انحراف از این اصول و قواعدی را بگیرند . این اندیشه عزیزان ،باوری است، غافل ازاینکه خط شکسته از ابتدای پیدایش تا کنون به روش های مختلف ارایه گردید . حتی با ظهور درویش عبد المجید که او سعی در کمال و ریکپارچگی آن نهاد ،اما بعد ازاین استادکه اوج خط شکسته او را می شناسند ، شاگردان بلا واسطه همچون میرزا کوچک اصفهانی ، (محمد قاسم) فضعلی بیک ، خواج ابوالحسن فسائی و محمدرضا اصفهانی که هر یک از استادان این خط بوده و برجسته ترین آنها که میراز کوچک است ، او هم در همه آثارش سعی ننموده است که اصل تقلید را حفظ نماید اگرچه پاره ای از آثار او را از آثار درویش نمی توان شناخت !
از شاگردان با واسطه که از سبک او پیروی کرده اند و از استادان برجسته ای این خط به شمار میروند همچون گلستانه و غیره هریک علاوه بر حفظ کلیت شیوه سبک درویش ذوق و زیباشناسی هنری خود را در آثار نمایاندند و مرجعی برای استادان و هنرجویان این رشته بعد از خود بوده اند و تاکنون شاهد اولویت بندی آنها از سوی دیگر خوشنویسان نبوده ایم ،بلکه هر خوشنویس و هنرجوی بعد از آنها برحسب ذوق و سلیقه فردی از آن مراجع و منابع بهره گرفته و در خلق آثار هنری با نظر به روش به گزینی استفاده نموده اند که شیوه استاد ملک زاده علاوه بر بهرگیری از سایر استادان متقدم وجه غالب شیوه ای میانگین از شیوه درویش وگلستانه بروشی عقل آفریده و شیوه استاد کابلی ضمن بهره گیری از سایر استادان متقدم شیوه ای میانگین گلستانه و درویش بروشی که اکسپرسیون شخصی در آن نمود بیشتری دارد . حال اگر عزیزانی سلیقه شان در تضاد با عده ای از استادان چه متقدم و چه معاصر باشد، دلیلی بر عیب و ایراد آثار استادان و یا عزیزان نمی باشد ،بلکه اختلاف در سلیقه است و هرکس برحسب ذوق و سلیقه خود آزاد است که انتخاب کند، بهره بگیرد و لذت ببردو هیچ اجباری در یکسان سازی تولیدات هنری وجود ندارد ،زیرا انسانها از بسیاری جهات با هم تفاوت دارند ،لذاتعمیم و تاکید بر وضع اصول و قواعدی برای خط شکسته که جز آثار خطی استادان آن که از تنوع زیباشناختی زیادی برخوردارند ، هیچ رساله ای پیرامون اصول و قواعد خط شکسته مانند خط نستعلیق که استادان مربوطه پیرامون اصول و قواعد آن رساله ها نوشته،وجود ندارد. به نظر می رسد کاری جزم اندیشانه است که با فلسفه وجودی این خط در تضاداست و استفاده از عبارت خط مظلوم شکسته ، ستم برآن و رعایت اصول و قواعد که حتی درآثار نستعلیق نویسان برجسته همه دوره ها این اصول و قواعد تعیین شده ، بصورت یکسان دیده نمی شود ،، لذا برخورد عزیزان با مسایل زیباشناسی ، رفتاری سیاسی است که زیباشناسی آنها را تحت تاثیر قرار داده است . امید است که روندعمل انتقادی را بر پایه سیر عقلانی، روح فلسفی (تردید منطقی) استقلال رأی از دیگران، کنجکاوی ، نوجویی ، سعه صدر، و علاقه به ارزشهای انسانی، دید گسترده ، ژرف اندیشی، انعطاف پذیری و پرهیز از تعصب ، تنگ نظری نابجا و برخورد صرف احساسی در مسیر پیشرفت و توسعه قرار دهیم !!!
با این گفته ها آیا عزیزان موافق ادامه بحث می باشند که پیرامون کاربست عنصر تعادل و موزانه در آثار استاد ملک زاده و استاد کابلی اظهار و نظر خود را ارایه نمائید ؟
 1       4 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: سه شنبه، 4 بهمن 1390 - 22:19
نظر: با سلام مجدد به جناب خوشنویس عزیز
اتفاقا محور و دلیل وجودی این بحث جاری همین سوالات و بحث در باره ی نوشتن حرف ن و امثالهم است و اینجا ما بحث دیگری نداشتیم. بحثی را هم که شما در باره اعتبار نقد نویسی پیش کشیدید ربطی به موضوع این مقاله نداشت ولی بنده حسب احترام به جنابعالی با شما همراهی کردم و ممنونم که این مبحث بی ربط با بحث اصلی را خاتمه فرمودید.
پاسخ به سوال حقیر وابستگی نظیر به نظیری با دیدن نمونه خط حقیر نداشت و ندارد !! و متشکرم که در پاسخ سوال حقیر اظهار فرمودید که جواب قانع کننده ای ندارید و تنها خود استاد کابلی شاید بتوانند پاسخی بدهند. به هرحال دست و بازوی شما را میبوسم که در این بحث شرکت فرمودید چرا که از همین بحث ها و تبادل نظرها آگاهی ها افزون می گیرد و فرصت نابی است برای یافتن دوستان جدید ( که اینگونه دوست شدنها هم گونه ی جدید و امروزی زمان ما است که دوستان و رفقای نادیده را نصیب می کند) و اگر جسارتی از سوی حقیر شد پوزش می طلبم.
به هرحال همچنان این سوالات و این مبحث باز خواهد ماند و انتظار است که حداقل یکی از پیروان استاد کابلی به شیوه ی فنی و تخصصی پاسخی را ارائه نمایند و فرصت آموختن از این بحث را بدهند.
ارادتمند
 5       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: چهارشنبه، 5 بهمن 1390 - 00:08
نظر: با گرفتار شدن در نمونه خط و اعتبار نقد، از بحث اصلی دور افتادیم، جناب طالقانی در آخرین نظر خود اشاراتی را فرموده اند که جای مداقه دارد. و آن همین قدیم و جدید و ضرورت توجه به رسالت خلاقانه و نوآورانه ی خوشنویسی معاصر است. این موضوع بر لبه ی تیغ بسیار تیزی حرکت می کند که با اتفاق افتادن حتی اشتباه کوچکی، روند هنری خیلی از استعداد های خوشنویسی را بریده و قطع کرده است .
خلاقیت و نوآوری در خوشنویسی جای بحث زیادی دارد و آنچه مسلم شده است این است که:
1- نوآوری در خط حرکتی بطئی و کند است . از یک سوهرگونه تغییر در ماهیت خط بسیار ریز و جزئی است و از سوی دیگر سرعت تغییر آن به سختی در ابعاد عمر یک انسان به سختی می گنجد. یعنی این تغییر در عمر یک انسان به سادگی رخ نمی دهد مگر استثنا و نبوغی در کار باشد. که در خط شکسته تاکنون تنها استثنا ی این مقوله نابغه ی یگانه ای بنام درویش عبدالمجید بوده است که در عمر کوتاه خود ( که حتی از عمر متعارف دیگران هم کوتاه تر بوده !! ) توانسته است ضمن تسلط و جامع الشرایط شدن در خط شکسته به سبک و نگاه و تعریف شخصی هم برسد و شگفت آنکه علیرغم این عمر کوتاه و فشردگی زمان، هیچ اشتباه و انحرافی را هم صورت نداده است. به هر حال غیر از درویش عبدالمجید هر گونه نوآوری در خط در ابعاد بیش از یک قرن قابل مشاهده است. لذا روشن است که این حرکتهای خلق الساعه و یک شبه! که در دوران معاصر نام نوآوری بر آنها گذاشته شده چیزی جز انحراف از مسیر و روند خوشنویسی نیست و نتیجه ی اینگونه جهش های خلق الساعه هم معلوم و واضح و تاریخ مصرف آنها هم بسیار کوتاه مدت است.
2- برخی وقتها ضعف و عدم تسلط بر اجرای صحیح وموفق اجزای خوشنویسی – اعم از مفردات و ترکیب و...- باعث می شود که فرد دست به ایجاد فرمهای محیرالعقول بزند و چیزهای جدیدی را به نام خلاقیت و نوآوری به جامعه قالب کند. ماهیت نجیب خط شکسته برای این گونه شعبده بازی ها بسیار مناسب است و این خط آنقدر منعطف است که هر گونه ای می توان آنرا اجرا کرد و چپ و راست و معکوس و درهم برهم کرد و جالب است که این خط آنقدر نجیب است که اینگونه کارهای ناصحیح را می پوشاند و دست خطاطش را برای مخاطب عام رو نمی کند، ولی آنچه از بی مهری و اذیت که بر او رفته است را به مخاطب خاص نشان میدهد. در حالیکه خط نستعلیق اینطور نیست و حتی اگر کوچکترین لغزشی اتفاق بیفتد ، همان لحظه ی اول نه تنها دست خطاطش را رو می کند بلکه این کژروی را در همه جا و با صدای بلند جار می زند.! . به این دلیل است که در دوران معاصرکژروی در خط شکسته بسیار اتفاق افتاده و پشت صورتک خلاقیت و نوآوری پنهان شده است.
3- عدم آگاهی جامعه ی هنری و بی اطلاعی آنها از مولفه ها و شاخص های خوشنویسی نیز هم باعث انحراف خطاط می شود و هم باعث فریب مخاطب. خطاط بدلیل ضعف دانش و آگاهی و نداشتن اطلاع از روند صحیح گذشته از یک سو و دشواری و سختی ها و زمان بر بودن پژوهش در این زمینه، به بیماری آسان گیری و سختی ندادن به خود مبتلا شده و دست به ایجاد کارهایی شبه هنری میزند. از آن سو مخاطب هم دانش و آگاهی کافی برای تشخیص خط صحیح و ناصحیح را ندارد و لذا برآیند این مجموعه منجر به ایجاد کارهای سطحی پر زرق و برق و رنگ و وارنگ می شود و از مرز هنر دور می شود. در دهه های اخیر انجمن خوشنویسان تنها خط را آموزش داده و هیچگونه فعالیت پژوهشی و ارتقای سواد هنری را برای خوشنویسان مهیا نکرده و جامعه ی خوشنویسی را در سطح دانش و شعور حدود 60 سال قبل نگاه داشته است و لذا این بلا به سهولت بر خط شکسته نازل شده است و فرمهای در هم برهم و معکوس نویسی اجزایی که خود دارای اشکالات زیربنایی هستند به مدد رنگ و تذهیب به نام خلاقیت و نوآوری به خورد جامعه داده شده است و شوربختانه جامعه هم آنرا پذیرفته و سلیقه ی خود رابا آن تنظیم کرده است. بدیهی است که جذابیت بازار و شهرت هم به این روند دامن زده است.
در مجموع کارهای نازل و غیر هنری تولید شده ناشی از نکات فوق الذکر به چاشنی عرفان و عشق و تقدس آمیخته شده و مخاطب پاک دل و عاشق هنر را فریفته و در ذهن او تصویری از هنری مقدس و افرادی مقدس را ایجاد می نماید. به طوریکه اگر جلوی نام خطاط مربوطه لقب حضرت به به کار برده نشود، پیروان ایشان احساس گناه می کنند و فریاد اعتراض بر می دارند. ( و چه آفت و بیماری لاعلاجی است این حضرت پنداری و مقدس پنداری های رایج در خوشنویسان معاصر!).
نوآوری و خلاقیت در خط و خوشنویسی بر کسی مجاز است که:
1- همه ی تاریخ گذشته ی خط را بررسی کرده و بر آن تسلط یافته و تحلیل صحیحی از آن داشته باشد و نقاط ضعف و قدرت سبکها و آثار گذشته رابداند.
2- همه ی سبکهای گذشته را با حداکثر تسلط اجرا کرده و دست و قلمش هیچگونه ضعفی برای اجرای هر کدام از سبکهای گذشته را نداشته باشد. ( البته برای خط شکسته تسلط کامل بر خط نستعلیق هم به این شروط اضافه می شود)
3- در گیر و گرفتار شهرت طلبی و جذب بازار نباشد و فریفته ی تحسین های توخالی پیروان خود نشود و مستغنی از اینگونه نقاط ضعف تنها ارتقای هنر خوشنویسی را سرلوحه ی فعالیت خود قرار دهد نه ارتقای شخصی خود را.
4- به نگاه شخصی خود رسیده باشد و آگاهانه و با وسواس بسیار عنصر هنری خوشنویسی را در دست گرفته و تغییر جدیدی را مطابق با همه ی اصول و بنیان های گذشته پی بریزد و آثاری هدفدار و دارای فکر و اندیشه را ایجاد کند و هر جا که کوچکتری عدولی از اصالت خوشنویسی اتفاق افتاد آنرا اصلاح نماید.
5- هر گونه نقد و نکته بینی منتقدین و حتی افراد غیر هنرمند را ارج نهاده و بطور جدی بررسی و توجه نماید و اگر نکته ی مثبتی را در آن یافت در فعالیت خود تاثیر دهد.
6- دارای نزاکت هنری باشد و به مخاطب خود احترام بگذارد و هر کارتمرینی و مشقی را به عنوان کار هنری ارائه نکند و اگرحتی در آثاری که آفریده است کوچکترین لغزشی بود آنرا ارائه نکند.
7- خود را تکرار نکند و تلاش کند که دوره های هنری روبه پیشرفت داشته باشد و گرفتار یک روش ویک قالب نگردد.
8- ....
حال اینگونه جامع الشرایط شدن به سادگی میسر است؟ آیا میشود یک شبه و ناگهان فردی با این جامعیت ایجاد شود؟
و آیا چگونه میتوان نوآوری و خلاقیت را در خوشنویسی به طور صحیح به بار نشاند؟
ارادتمند و دعاگوی همه

 5       1 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: پنجشنبه، 6 بهمن 1390 - 00:34
نظر: دوست نازنین، جناب خوشنویس؛
همانطور که حتماً ملاحظه کرده اید، مطلب فوق، فقط یک «گزارش تصویری» است، بدون هرگونه شرح، بسط و قیاس فنـّی.
شما می توانید با نادیده گرفتن تمامی نظرات موافق و مخالف، به عنوان اوّلین نظر درستِ ذیل این گزارش؛ نظر فنـّی و دقیق خود را مرقوم بفرمایید و دوستان ــ و از جمله بنده ــ را در راه شناسایی پیچیدگی های فنـّی و اصالت سبک استاد کابلی، یافتن جایگاه این سبک در امتداد منطقی و تاریخی خط شکستۀ درست و مکتب اساتید قدیم و... یاری نمایید.(وظیفه ای که متأسفانه هیچکدام از شاگردان استاد کابلی، در گذشته و حال تقبـّل نکرده اند!)
جهت یادآوری باید خدمتتان عرض کنم، در اینجا و برای این بحثِ نظری که دربارۀ دو شیوۀ متفاوت نگرش به هنر شکسته نویسی است، اصلاً نیازی به نمونۀ خطِ ــ قطعاً ــ زیبای شما به عنوان ملاکِ صحّتِ تشخیصتان نیست!
با سپاس فراوان از شما.

 7       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: پنجشنبه، 6 بهمن 1390 - 02:00
نظر: باسلام حضور جناب بختیاری
خیلی متشکر که در بحث شرکت فرمودید. بسیار مشتاقانه آماده ی بحثی سازنده پیرامون آخرین فرمایش شما یعنی کاربست عنصر تعادل و موزانه در آثار استاد ملک زاده و استاد کابلی هستم. استدعا دارم شما این بحث را سراندازی فرمایید و نظرات خود را بیان فرمایید تا هم حقیر ابعاد فرمایش شما را حول این کاربست درک نمایم و هم در ادامه در خدمت باشیم و بحث را ادامه دهیم.
ارادتمند
 4       0 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: پنجشنبه، 6 بهمن 1390 - 21:24
نظر: جناب بنیامین سلام
گرچه موضوع گزارش ، مقایسه دو نمایشگاه بود اما انتقاداتی در متن پست بعضی دوستان و با شدت و حرارت مطرح شد که می بایست در جای خود نقد و پاسخ داده میشد و بنده هم نظر خود را نوشتم. نوع و روش انتقاد آقای قاسمی ، بر پایه ای نامناسب و ضعیف بنا شده بود که این حقیر از این روش انتقاد کردم و همانگونه هم که حتما ملاحظه فرمودید پاسخ قانع کننده ای دریافت نکردم.
و اما پیشنهاد بنده برای ادامه مباحث فنی که توسط طرفداران هر دو روش مطرح خواهد شد این است که سرفصلی جدید و با عنوانی جدید ایجاد گردد .
و اما بنده همچنان بر سر نمایش نمونه خط دوستان بوده و هستم و معتقدم برای انتقاد، مقایسه ، اشکال گیری و اظهار نظر ، دوستان ابتدا باید اثبات کنند که خوشنویس هستند و نه متخصص اشکال گیریهای بی پایه و غیر تخصصی.
جهت یادآوری جنابعالی هم عرض میکنم که اگر هنرجوی خوشنویسی ، شهامت نمایش اثر خود را در معرض عموم نداشته باشد یعنی به تخصص لازم در این زمینه نرسیده و ظرائف و رموز خوشنویسی را نمیداند. کسی که از نقد شدن میهراسد نباید نقد دیگری را بکند .بنابر این نباید به خود اجازه اشکال گیری از خوشنویسان دیگر را بدهد چه رسد اشکال گیری از اساتید این هنر.
با آرزوی توفیق
 1       4 
* نام: بنیامین       پست الکترونیکی: جمعه، 7 بهمن 1390 - 15:17
نظر: جناب خوشنویس،
ظاهراً دوستان علاقمند به سبک و سیاق استاد کابلی، هیچ انگیزه ای در اثبات و یا دفاع از مشرب هنری خود ندارند! و همیشه با طرح مسائل بی ربط به نقد و نقادی، سعی در انحراف جریان بحث داشته و دارند!
زمانی می گفتند:«خط استاد کابلی، اصیل ترین و درست ترین شیوۀ شکسته نویسی است!» پس از مقالۀ تطبیقی جناب طالقانی و نمایش میزان انحراف از سنّت شکسته نویسی، و سپس با ارائۀ خط جدید استاد کابلی نیز جواب قانع کننده ای را ندادند!!! به نظر شما، این نحوۀ دفاع از یک سبک، به اعتلاء و یا شناخت آن کمک می کند؟!
با کلامی از دکتر شریعتی، نوشته ام را به پایان می برم:«بهترین راه تخریب یک موضوع، بد دفاع کردن از آن است»
موفق باشید
 5       0 
* نام: خوشنویس       پست الکترونیکی: شنبه، 8 بهمن 1390 - 11:51
نظر: جناب بنیامین با سلام
بنده هم خیلی مایلم که علاقمندان به سبک و شیوه استاد کابلی در این بحث شرکت کنند و نظرات خودشان را بدهند ولی در مبحث اشکال گیری از استادان ، حد اقل برای خود من صلاحیت طرح موضوع توسط دوستانی که فقط اشکال میگیرند و نمونه آثارشان را نمایش نمیدهند (بدلایلی که قبلا هم ذکر کرده ام) مورد تردید است.
از جمله زیباتون هم ممنون ولی فکر کنم علاقمندان به شیوه استاد کابلی هنوز دفاعی نکرده اند که خوب و بد آن مشخص شود.
با تقدیم احترام
 0       2 
* نام: مجید طالقانی       پست الکترونیکی: شنبه، 8 بهمن 1390 - 19:31
نظر: در جامعه ای که «گفتمان تنبل»، تبدیل به گفتمان روز شده و بصورت یک کلیشه، برای انتقاد از موضوع درآمده است، راه فراری مقبول و محکمه پسند برای کار نکردن فراهم آمده است و تنبلی در پس ظاهری روشنفکرانه و معترض پنهان می شود و سؤال های کلیشه ای برای شنیدن جواب های کلیشه ای مطرح می شود تا هم سؤال کننده و هم پاسخ دهنده، نه تنها وجدان معـّذب خود را از کم کاری های خود آسوده کنند بلکه حتّی، هر دو، به عنوان منوّرالفکرانی شناخته شوند که از جامعه و عصر خود فراترند و در تنهایی و عزلت خویش، از بی توجهی جامعه و زوال فرهنگی، خونین جگر!
در عرصۀ خوشنویسی کشور ما، موضوع برای «گفتمان تنبل» فراوان است: از جمله «علت رکود هنر شکسته نویسی چیست؟» و یا «چرا کمتر شاهد حرکت های تازه در هنر شکسته نویسی هستیم؟ و...(مانند موضوع مورد بحث ما در ذیل همین مطلب) این قضیه، گاه چنان مقبول طبع جامعه می افتند که همه نه تنها برای ارائۀ آنها، سر و دست می شکنند و برای این فقرۀ آخر پرسش هایی طرح می شود که هیچ دغدغه ای برای بجا بودن آنها وجود ندارد! و به این ترتیب، مشکلات با فرمول همیشگی، مطرح و با فرمول همیشگی، «حل» می شوند و شخص ثالثی هم که در جریان این گفتگو قرار دارد، خرسند از این که همه چیز مطابق روال عادی است و لازم نیست ذهن خود را بیهوده درگیر علت و معلول تراشی های دیگر کرد، متقاعد می شود!
هیچ کس بیشتر از آن کسی که تنبل نیست، از رواج «گفتمان تنبل» ــ که کمترین ضرر آن گسترش پرسش های نابجاست ــ رنج نمی برد. برای خوشنویس اصیل و خلاقی که پیوسته کار تازه ارائه می دهد و فعالانه در حیات خوشنویسی کشورش شرکت می کند، هیچ پرسشی ناراحت کننده تر از دو پرسش فوق، در مورد رکود خوشنویسی ایران، نیست؛ چرا که این سؤالات به معنای نادیده گرفتن کارهای اوست.
امروزه مُـد شده است که همه از «بن بست سنــّت»صحبت کنند و از این که در این حیطه کاری نمی شود کرد. اما این مسئله واقعاً جای بحث دارد که تا چه حد بن بستی که از آن صحبت می شود، فرهنگی ــ اجتماعی است و تا چه حد بن بست فردی؟ جالب این که همواره واقعیتِ بن بست های فردی به «سکوت» برگزار می شود و این سکوت، جسارت در بهانه تراشی ها را افزایش می دهد. گاهی کار به جایی می رسد که همین بن بست های فردی و کم کاری های خوشنویس، به حساب کم ظرفیتی خوشنویسی سنـّـتی گذاشته می شود! نتیجه این می شود که:«خوشنویسی ایران را دیگر کاریش نمی شود کرد، همین است که هست. همۀ ظرفیت های آن ته کشیده و باید به فکر کار تازه ای بود!» وقتی هم کسی، با ارائۀ کار تازه ای نشان می دهد که بن بستی در کار نیست و ظرفیت های خوشنویسی اصیل و سنــّـتی هنوز به کمال مورد بهره برداری قرار نگرفته است، سر و صدا بلند می شود که:« این اثر عقل آفریده است و اکسپرسیون ندارد و برخوردتان سیاسی است! و...اصلاً خط خودت کو؟!!!» و این که باید جلوی این بی رویّه گی را گرفت.
اینجا، آن سوی سکــّۀ تنبلی، خود را نشان می دهد. می گویند پسر بچه ای بالای درختِ توتی رفته بود، توت می چید و می خورد. برادرش، در پایین درخت، های و های اشک می ریخت. مادر، متأثر از حال و روز او، علت را جویا شد. کودک در میان هق هق گریه گفت که فلانی رفته است بالای درخت، توت می خورد. مادر گفت:«می خواهی تو را هم بگذارم بالای درخت، توت بخوری؟» گفت:«نه!». گفت:«بگویم برایت توت بریزد، همین پایین بخوری؟» گفت:« نه!». مادر، مستأصل پرسید:« پس چه مرگت است؟ بگو من چه کار کنم؟» پسرک گفت:«او را هم بگو بیاید پایین، توت نخورد!!!»

 6       0 
* نام: سعید قاسمی       پست الکترونیکی: یکشنبه، 9 بهمن 1390 - 10:59
نظر: جناب مجید طالقانی عزیز
فکر کردن کار بسیار سختی است و خصوصا وقتی سخت تر می شود که انسان حرف و ادله ای برای توجیه اشتباهات خود نداشته باشد و از سوی دیگر قلابش هم به هیچ جای طرف مقابلش بند نشود.!
حرف زدن کار ساده ای است خصوصا در اینترنت هم هزاران مطلب آکادمیک و تئوری را می توان یافت که به درد روخوانی و کپی کردن و نوشتن بدون نیاز به فکر کردن میخورد.
فرسایشی کردن بحث ها هم تخصصی است که روز به روز در حال گسترش است و افرادی که متخصص فرسایشی کردن بحث ها شده اند بسیار خوب از این تاکتیک استفاده می کنند. ولی درنهایت فایده ای برای آنها در بر ندارد.
در این میان دلم میسوزد برای افرادی که در رودربایستی ها ی رایج گیر کرده اند و به سهولت نمی توانند از مسیر های به اشتباه رفته ی خود انتقاد کنند و خود را به مسیر صحیح بکشانند.
این ها همه یک سو، و در دیگر سو هم متاسفانه عدم تحمل دیگران هم منجر به همین داستان توت نخوردن دیگران می شود. ولی آنچه مسلم و مبرهن است آن است که آن کسی که توان و همت این را داشته که بالای بلندایی برود، بالا رفته و از شیرینی میوه های سرشاخه ها ی بلند هم برخوردار می شود و توان این را هم یافته است که بر بلنداهای بالاتری برود و آن هایی هم که پایین مانده اند نمیتوانند او را پایین بیاورند چون برای پایین آوردن او حداقل لازم است همتی بکنند و خودشان را به بالا و نزدیک او برسانند. پس غمی نیست چرا که این فاصله آنقدر زیاد است که دست آنکه پایین مانده است، به آنکه بالا رفته نمیرسد.!
(برای مزاح عرض کنم که احتمالا متخصصین فرسایشی کردن بحث در پاسخ به این بحث خواهند نوشت که انکه بالاتر رفته اگر بیفتند استخوانش خواهد شکست! ولی نمیدانند اصلا پایین افتادنی در کار نیست!)
نمیدانم کدام بزرگواری این جمله را فرموده است .ولی ربط مستقیم به همین چرایی توت نخوردن پایین درختی ها دارد.:
متهم نکردن خود به خاطر اشتباهات و بدبختی ها و انتقاد نکردن از خود، نشانه ی نیاز به آموزش و تربیت است.

ارادتمند
 3       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
کد امنیتی:
 
   پربحث ترین مطالب  
  فراخوان دومین دوسالانه خوشنویسی ، بزرگداشت درویش عبدالمجید طالقانی
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  شبکه وبلاگدهی خوشنویسان ایران راه اندازی شد
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
11 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 3)
  خوزستان / برترین های جشنواره استانی خوشنویسی امام علی (ع)
9 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  استاد خوشنویسی البرز درگذشت
6 نظر (فعال: 4 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
4 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  در پنجمین روز از چهارمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر؛ نمایشگاه آثار رشته های نقاشی، خوشنویسی، نگارگری و پوستر افتتاح می شود
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  محمود شالویی: هنرمندان به غیر از پرداخت به جنبه های هنری آثار کمی هم به اندیشه توجه کنند
  افتتاح نمایشگاه اولین جشنواره ملی خوشنویسی نگارش خطبه غدیر
  در باب کیچ و خوشنویسی/ دوغ به جای دوشاب!
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما
© پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایران
info@khoshnevisi.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا