خانه  |  ارتباط با ما  |  پیوندها  |  کتابخانه دیجیتال  |  تالار گفتگو  |  ارسال خبر    سایت قدیمی   |  جستجوی پیشرفته   |  نسخه موبایل   |  RSS   |  تلکس  
   آخرین مطالب  
  چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی/ دهمین نشست تخصصی انجمن خوشنویسان آبیک برگزار می شود
  آخرین کارگاه تخصصی خوشنویسی نستعلیق سید حیدر موسوی در سال 90
  اولین پیش همایش دومین دوسالانه خوشنویسی ایران/ همایش چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی
  اطلاعیه دبیرخانه دومین دوسالانه خوشنویسی/ اندازه کاغذ 50×35 نیز به بخش مسابقه اضافه شد
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
  لارستان / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی در اوز
  خراسان شمالی / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی و نقاشیخط استاد فلسفی در امارات
  نشست تخصصی استاد حیدر موسوی در حوزه هنری زنجان
  نمایشگاه عکس، کاریکاتور، خوشنویسی و تذهیب مقاومت در آنکارا گشایش یافت
  آثار بزرگان خوشنویسی در گالری دی به نمایش در می‌آید
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
  کلاس فوق ممتاز خوشنویسی نستعلیق استاد سید حیدر موسوی
  نمایشگاه نقاشیخط استاد شیرازی در گالری شیرین
  نمایشگاه خوشنویسی یاد استاد در یاسوج برگزار شد
  نمایشگاه خوشنویسی ایات قرآنی
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 27جمعه، 25 آذر 1390 - 15:50
مشّـاقی با کام شیـرین
سیدمحمدمجتبی حسینی
  
پسرک می‌پایید تا پدر، کِی به تلاوت می‌نشست. که نغمة محزونِ تلاوتِ پدر خوش بود، جایگاه نشستنش خوش، و مُصحف پیش رویش خوش‌تر. پسرک می‌پایید تا دور نباشد از بساط گستردة پدر، که جانش می‌آسود. گه گاه پسرک- در نبود پدر- مُصحف رحلی و سنگین پدر را به زحمت می‌گشود و به صفحات الوانش می‌نگریست.
متن کاغذ سبز و سفید بود و خط- طبق معمول- مُشکی و حاشیة صفحات با رنگ‌های تند لاجورد و سرخ و زرد آراسته شده بود و بین صفحاتش کاغذ شفافی که طرح داشت. اما عمده‌ترین تفاوت این مُصحف با مصاحف متعدد دیگر در کتابخانة خانه- در چشم پسرک- این بود که دشوارخوان بود. پدر اما براحتی و روانی می‌خواند و می‌گذشت. قرآن کم نبود در خانه؛ از ده بیشتر به رنگ‌ها و شکل‌ها و اندازه‌ها ... اما پدر را با این مُصحف، سِرّی دیگر بود که اغلب نوروز‌ها عیدی ما و همگان را از پیش در میان اوراق آن متبرک می‌کرد.

چه سخت است نوشتن، خاصه آن گاه که خود را آگاه نمی‌یابی و از موضوع نوشتن تنها چند خاطره دست‌مایة اصلی کار توست. از سید عزیزالقدر حسین‌آقا میرخانی با دریغ و افسوس، کم می‌دانم. که توفیق زیارتش را نداشتم و به همان دلیل معروف و آشنای سهل‌انگاری تاریخی، همچنان منبع کامل و مستندی برای شناخت او تهیه نشده. بنابراین، چاره‌ای نمی‌ماند جز این ‌که دست کم خاطرات دیگران و دریافت خود را، غنیمت دانست و به‌کارآورد. و باید گفت، بخش عمده‌ای از خاطرات در کتاب یادنامة استاد یک بار به طبع رسیده. کتاب یادنامه، شاگردان و علاقه‌مندان کثیر و آثار متعدد جمله گواهند که از شخص و شخصیتی بزرگ سخن می‌رود. انسانی مؤثر و مؤثر.

از روز امروز، که به روزگار آقاسیدحسین میرخانی- ارجمندی که صدوسه سال پیش تولد یافت- می‌نگریم، مراعاتِ انصاف می‌گوید، از نظر دور نداریم سال‌های پایانی عصر قاجار و سال‌های آغازین پهلوی، محدوده‌ای به وسعت دست کم چهار دهه، فرودستیِ تاریخی خوشنویسی است. هیچ کجایِ تاریخِ هزاروچهارصدسالة اسلامی ایران، این میزان کاستی و فراغت به پدیدة ارجمند خوشنویسی نرفته که حاکمیتْ آن را رها کرده، قدر ندادن و صدر نشاندن سهل است، گزاف نیست اگر بگوییم به حساب نمی‌آورد، روشنفکران- به رغم خوش‌خطی خود- اما، اولویت‌های تازه‌ای برای جامعه در ذهن‌وزبان داشتند. تأکید عمومی و اجتماعی به فراگیری خط حتا در نظام آموزشی کشور رو به افول بود، تعداد خوشنویسان پایتخت از شمار انگشتان فراتر نمی‌رفت و طبعاً جوان‌ترها چندان رغبتی به پیوستن به این خیل نداشتند و می‌دیدند که با رواج صنعت چاپ و آمدن ماشین تحریر (تایپ) ارتزاق اهل خط چگونه در خطر است. همان جمع محدود اهل خط نیز گاه می‌پنداشتند، اگر به سهولت این مهارت را آموزش دهند، مبادا که دستِ زیاد، نام‌شان را فراموش کنند و
نان‌شان را تخته!
دریغ می‌خورم. می‌دانم سخت است گفتنش و ناگزیرم از گفتن، که حتا خطاطان، خود، وجوه هنری‌اش را، و ظرفیت‌های گوناگونش را نمی‌دانستند و در اغلب موارد به کتابت بسنده می‌کردند. در این میان آقاسیدمرتضی برغانی- شاگرد میرزامحمدرضا کلهر- میراث استادش را به دستان دو پسرش- حسین و حسن- سپرد. و این دو در زمره انگشت‌شمارانند در فرودستیِ تاریخیِ خط و آغازگران تعالی دیگرباره‌اش. در همین زمان مرحوم دکتر مهدی بیانی، که مشاغلی نظیر ریاست کتابخانة سلطنتی کاخ گلستان و تأسیس و ریاست کتابخانة ملی ایران و ... را در کارنامة خود داشت و از مجموعه‌داران نفایس خطی بود، فرصت احیای خط را به فراست دانست، که باید برای خط، برای ماندن خط در دستان جوانان، کاری کرد. ایدة ایجاد آموزشگاه خوشنویسی از او بود؛ اما چه کسانی با وی راه می‌آمدند. اول کسی که با بیانی هم‌داستان شد، مرحوم آقاسیدحسین بود که گشاده‌دستی در تعلیم از صفات برجستة اوست. به تأسی از اوست که آقاسیدحسن، علی‌اکبرخان، زرین‌خط و ... کم‌وبیش، پیوسته یا گسسته و هرازگاه به آموزشگاه خط، یعنی آنچه بعدها "انجمن خوشنویسان" نام گرفت، ارتباط یافتند و به قدر ممکن همقدم شدند. بنابراین، در آن زمان‌وزمین- با آنچه از ویژگی‌ها، فشرده و به اختصار آمد- باید در کارنامة درخشان استاد سیدحسین میرخانی نگریست.

مؤثر و مؤثر بود؛ زیرا فهرست آثارش پربار است، قطعه اندک دارد، لیکن از کتاب هندسه و ریاضی و شرعیات و کتاب فارسی دوم و سوم ابتدایی 1330 به عنوان کتاب درسی تا قصیدة قرآنیه و قصیدة خاتمیه مرحوم محی‌الدین الهی قمشه‌ای، فرائدالادب اثر عبدالعظیم‌خان گرکانی، مثنوی حاج‌محمدکریم‌خان کرمانی، رسالة چهارفصل و کتاب نماز و در اوج اینها کتابت مُصحف شریف. برخلاف بسیاری به آموزش و تربیت اعتقاد داشت و اگر بخواهیم مؤثرترین معلم خوشنویسی و پرثمرترین کلاس خط (از 1300 خورشیدی تا حال) را نام ببریم (از کم‌وکیف)، او صدرنشین است. بعید می‌دانم حتا آنان که در کلاسش ننشسته‌اند، به مشق و نقل از آثارش- دست کم یک بار- نپرداخته باشند. خط آقاسیدحسین معلم است؛ چون او خط را ساده، سالم و منضبط می‌نویسد و می‌کوشد هر آنچه آموخته آموزش دهد و تصرفات شخصی‌اش را تا آنجا که می‌تواند، دخیل نکند. گویا این تقیّد در مراعاتِ میراثِ خط پدیده‌ای آگاهانه در مرحوم میرخانی بوده. شاید همین نکتة بسیار دشوار موجبی بوده تا شاگردان و ارادتمندان او تکرار استاد نباشند و مجال "خود شدن" زیر سایة او را بیابند. کافی است نگاهی بیندازیم به آثار کسانی که در محضرش سرمشقی گرفته‌اند. استاد سیدمحمد احصایی، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد کیخسرو خروش، استاد محمدحسین عطارچیان، مرحوم رضا مافی، ... رنگین‌کمانی از تنوعند. حال آن‌ که اغلب مدرسان هنر ناخودآگاه خود را در آینة دیگران می‌نمایانند.

لطفِ خُلقش، ساعات پایانی کلاس را، گعده‌ای خوش و خاطره‌انگیز و دوستانه می‌کرده و قدم زدنش را از فاصلة آموزشگاهی- از خیابان ظهیرالاسلام تا پشت باغ سپهسالار- که انجمن شد، کلاس درس. چه حکایت‌ها در سینه‌هاست نانوشته، که مثلاً پایان کلاس، دیگر معلمان و متعلمان به دفتر او می‌آمدند و بحث‌های آموزنده در باب شعر و خط و موسیقی درمی‌گرفت، که جز او شاگردش، استاد محمدرضا شجریان، به موسیقی دل سپرده بود و رفیقش ابراهیم‌خان بوذری ردیف‌دان فحل و فاضلی بود.
برایم گفته‌اند که پشت بساط مشق که می‌نشست، آبنباتی به دهان می‌گذاشت و اگر کسی اطرافش بود، تعارف می‌کرد. باور داشت قبل از مشّاقی باید کام شیرین باشد و با مقدمه‌ای آرامش لازم برای چابک‌دستی مهیا شود. برایم گفته‌اند که همیشه ابتدایِ مشق، چند سطر و صفحه‌ای را از الگو و سرمشقی، مشق می‌کرد تا به معیارهایی که می‌شناخت، دستش مهیا و نزدیک باشد و کم‌تصرف. و به هر آن‌ که آنجا نشسته، بی‌واسطة زبان و بدون ریا آموزش دهد که، هنوز از طلب نایستاده‌ام و هنوز خود را ختم خط نمی‌دانم. برایم گفته‌اند که در همان مسیر قدم زدن گفت: «به نظرم در زمان ما خط آقای کاوه از ماها بالاتر است و خوش‌تر می‌نویسد.» تا انصاف بیاموزد و سلامت طبع بلندش در سینة دوستدارش بماند به یادگار. برایم گفته‌اند که در همان مسیر قدم زدن گفت:‌ «خط‌های این جوان [رضا مافی] خیلی خوب است. در شیوة ما نیست. به او گفته‌ام، از خط من کمتر مشق کند و از روی هر چه طبعش مایل است، بنویسد و بیاورد.» برایم گفته‌اند که وقتی حسن‌آقا در خط یکی از شاگردان برجستة حسین‌آقا، با دیدة ایراد و تردید می‌نگریست، گفت:‌ «برادر، شاید برای نوشتن با قلم کتابت شیوة ما خوب باشد، اما در اندازه‌های درشت‌تر جواب نمی‌دهد و حق با فلانی است.» برایم بسیار گفته‌اند و افسوس بر من؛ چندان به حافظه‌ام غرّه بودم که ننوشتم تا امروزی که خاکستر نسیان بر سرورویم نشسته، شرمسار، قلم به دست بگیرم و حرفی برای گفتنم نباشد.

ده سال پیش سیدحسین میرخانی دیگری را شناختم، که شناخته نیست. یا خود نمی‌خواست یا آن خوابی که می‌گویند، باعث بود یا دست روزگار، نمی‌دانم! ما سیدحسین میرخانی خطاط را می‌شناسیم و سیدحسین میرخانیِ کمانچه‌کش را بجا نمی‌آوریم. ده سال پیش- دوستی که موسیقی‌دان نامداری است و خواست نامش را به این موضوع هیچ گاه نبرم- شش دقیقه کمانچه‌نوازی استاد را تحفه‌ام داد. می‌گفت، صبیة استاد به طور پنهانی و با ضبط خانگی این را ضبط کرده‌اند؛ چون استاد تمایلی به ثبت نداشتند. این شش دقیقه نوازندگی کمانچه دل از دست می‌برد؛ و خلاقیت‌های ریزودرشت استاد را، که در خط با پرهیز و خشک‌دستی مجال بروزشان داده، چگونه به روشنی و تمامی، به منصّة ظهور رسیده‌اند. شیوة کمانچه‌نوازی میرخانی ویژة اوست و جمعی است میان سه نگره باقرخان رامشگر، حسین‌خان اسماعیل‌زاده و رضاخان محجوبی. حرکت آرشه، نوع جمله‌بندی‌ها و توالی اصوات چنان می‌نمایند که شوریده‌سری به سیاه‌مشق‌نویسی دست برده و عهد کرده تا چرمة قلم از قدم نیفتاده، مجالش ندهد. از نوار بی‌کیفیتی که تنها شش دقیقه، تحیّر را ارمغان می‌کند، آشکار است که نوازنده بر جزییات ردیف سلطه دارد و بر ساز سوار است. پیش از این نوار، من هم مانند اکثریت کسانی که شنیده‌اند استاد در جوانی کمانچه می‌کشیده، می‌پنداشتم دستی به ساز بردن، تفریحی بوده و سازی معمول می‌نواخته‌اند. لیکن امروز بر این باورم که، کمانچه‌نوازی او اگر بیش از خطش نبوده، کمتر هم نیست. مهارت او در دو هنر همسنگ است و از نگاهی همطراز. خلاف خط، که شیوه و روشی معلم و فراگیر دارد و هر کسی با هر سنی می‌تواند نکته‌ای از آن برگیرد، در نوازندگی شیوه و مَنِشی کاملاً فردی و ویژه دارد. سازش انگار مسیری است که گام‌ها برای خود در دل سبزه‌زاران می‌گشایند؛ و دعوتی برای گام‌های ازپی‌آمده در آن نیست. کاش می‌شد هر که چنددقیقه‌ای از کمانچه‌نوازی استاد داشت، می‌آورد و می‌شد مجموعه‌ای منتشر کرد تا باب پژوهش برای آیندگان، آیندگانی که بیش از ما تاریخ و فرهنگ را پاس خواهند داشت، باز باشد.

معروف است که خوابی استاد را بر کتابت قرآن مُصر می‌کند. "زهی مراتب خوابی که به زبیداری است". و استاد، سوای تجربه‌های محدودی که در تاریخ بوده و بی‌آن‌که دسترسی و مشاهده‌ای در کار باشد، قرآنِ بی‌قرین را به خط نستعلیق می‌نگارد و در تمام کتابت سعی می‌کند فواصل عرضی به گونه‌ای تدبیر شود تا وقتی اِعراب حروف بر زیروزبر کلمات نقش بست، صفحه به توده‌ای از سیاهی تبدیل نشود، قرائت دشوار نگردد و چشم را رَمَد نگیرد. کتابت به مدد دمادم سبحانی به روانی و درستی به فرجام رسیده و یکی از تجربه‌هایِ موفقِ تاریخی در زمینة کتابت قرآن به خط نستعلیق را رقم زده و می‌تواند با اعزاز و احترام دوشادوش نسخه‌های نادری نظیر قرآن به خط نستعلیق میرزااسدالله شیرازی (کاتب نامدار دربار فتحعلی‌شاه قاجار) قرار گیرد. تجربة استاد، پی آیندگان او را به این کار دل داد تا قلم خود را به کتابت کلام کریم تیّمن و تشّرف بخشند، مانند مرحوم سیف‌الله یزدانی و ... .

پسرک گاه در خلوت خود، مست می‌شود وقتی می‌بیند پنجاه سال پیش، یعنی 1339 خورشیدی، پدرش با شوق و عشق نسخه‌ای نفیس و رحلی از قرآن به خط آقاسیدحسین میرخانی خریده و شب‌ها و سحرهای بسیاری آن را با تعظیم‌وتکریم تام‌وتمام پیش رو نهاده و نجوا کردن گرفته و فرزندانش بسیاری از سحرها با تلاوتِ جان‌بخشِ پدر از همان نسخة قرآن، خورشید را خوانده‌اند و روز را سلام گفته‌اند. قرآن پدر همچنان در کنار سجاده نهاده و صدایِ تلاوتِ خوش پدر در دلم ...

منبع: دوهفته نامه تندیس
ویژه نامه مرحوم استاد سیدحسین میرخانی
   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
کد امنیتی:
 
   پربحث ترین مطالب  
  فراخوان دومین دوسالانه خوشنویسی ، بزرگداشت درویش عبدالمجید طالقانی
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  شبکه وبلاگدهی خوشنویسان ایران راه اندازی شد
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
11 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 3)
  خوزستان / برترین های جشنواره استانی خوشنویسی امام علی (ع)
9 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  استاد خوشنویسی البرز درگذشت
6 نظر (فعال: 4 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
4 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  در پنجمین روز از چهارمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر؛ نمایشگاه آثار رشته های نقاشی، خوشنویسی، نگارگری و پوستر افتتاح می شود
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  محمود شالویی: هنرمندان به غیر از پرداخت به جنبه های هنری آثار کمی هم به اندیشه توجه کنند
  افتتاح نمایشگاه اولین جشنواره ملی خوشنویسی نگارش خطبه غدیر
  در باب کیچ و خوشنویسی/ دوغ به جای دوشاب!
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما
© پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایران
info@khoshnevisi.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا