اخیرا در محافل شکسته نویسان واژه های جدیدی ایجاد شده است که با این واژه ها سعی بر تمایز ایجاد کردن بین خط شکسته ی اصیل ( ادامه روش شکسته نویسی قدما) و رویه ی شکسته نویسی همانند استاد کابلی می گردد. متاسفانه تعصبهایی هم در این میان حاکم میشود و بعضا نقد و انتقاد شائبه ی انتقاد از شخصیت استادان گرامی را پیدا می کند. در نقد خوشنویسی دوستان اشاره به شخصیت والای استادان می کنند، بدیهی است همه ی استادان انسانهای والایی هستند و در اوج اخلاق و انسان دوستی و هنردوستی هستند و در نقد هنر بحث شخصیت افراد نیست بلکه در اینجا سوال و محور اصلی در مورد شیوه ی قدیم وجدید شکسته نویسی است.
معتقدم این تقسیم بندی قدیم وجدید درست نیست، چرا که ما هیچوقت در هیچ زمانی و هیچ خطی شیوه ی قدیم و جدید نداشته ایم بلکه تکامل خط را داشته ایم. هیچوقت مرحوم گلستانه نفرمود که به شیوه ی جدید مینویسد ( علیرغم انکه نسبت به متقدمین خودش متفاوت مینوشت) بلکه فقط شیدای خط شکسته بود و بلا انقطاع مینوشت، همینطور میرزاغلامرضا و... ( که اگر قرار بود شیوه ی قدیم و جدید باشد که هر کدام از آن بزرگان شیوه جدید داشتند و لذا افراد نسل بعد شیوه ی جدید تر و نسل بعد تر شیوه جدیدتر تر را ابداع می کردند!). بنابراین این تقسیم بندی که متاسفانه در نزد برخی دوستان هنرمند (که در کلاسهای استاد کابلی و استاد حیدری تعلیم دیده اند) باب شده و گاهی از سر تفنن عنایتی به شیوه ی قدیم می کنند، اصلا صادق نیست و نباید خط اصیل قدما را با اطلاق واژه ی "شیوه ی قدیم" به حدی برسانیم که احساس تاریخ گذشتگی و به کار نیامدن و کهنگی را به هنرمندان القا نماید.
نکته ی دیگر آنکه باید توجه کنیم که در سیر تکامل خط اصول اولیه و بنیانی نباید تغییر کند. اگر دوستان ملاحظه بفرمایند مرحوم درویش عبدالمجید خط پیشینیان خود را به کمال رساند و بعد توسط شاگردان و نسل بعدی ادامه یافت تا به مرحوم گلستانه رسید ایشان هم خطی را که از نسل قبل تحویل گرفته بود به نقطه ی اوج دیگری رساند. مرحوم میرزاغلامرضا هم شکسته نویسی اش ادامه ی مرحوم عبدالمجید بود ولی متفاوت می نوشت اما ادعای شیوه ی جدید را نداشت. نکته ی مهم در این سیر آن است که همواره خط تکامل پیدا کرده است ولی جوهره و ذات وجودی اش تغییر نکرده ، مفرداتش تغییر نکرده ، اتصالاتش تغییر نکرده ، شیب کشیده ها و حروف تغییر نکرده و قس علیهذا. تکامل خط مانند دوی امدادی است که دونده قبلی مسیری را می دود و قطعه چوب ( یا چیز دیگری که درست نمیدانم چیست!) را به دست نفر بعدی میدهد و نفر بعدی هم با همان روش قبلی و در همان مسیر کار را ادامه میدهد و همینطور نفرات بعدی تا آخر. نکته ی مهم این است که نفرات بعدی ممکن است تند تر،بهتر و با اسلوب تر و زیباتر بدوند ولی مجاز نیستد از مسیر خارج شوند و در زمین چمن بدوند و آن قطعه چوب را هم مثلا با چیز زیباتر عوض کنند و اسمش را هم بگذارند ابداع روش جدید دویدن.! تکامل خط هم عینا همین دوی امدادی است و در طول قرون و اعصار خوشنویسان با همین روش امدادی، خط را تکامل بخشیده اند و به نسهای بعدی هدیه داده اند.
ضمن احترام و دستبوسی جناب کابلی و ارج نهادن تلاشها و زحمات ایشان ، حال سوال بنده این است که آیا خط شکسته ای که ایشان مینویسند وتعلیم میدهند ادامه ی خط قدما است ؟ آیا مفردات ، کشیده ها، شکل حروف، اتصالات و.. در خط ایشان همان هایی است که در خط شکسته ی مرحومان عبدالمجید و گلستانه و میرزاغلامرضا و سایر شکسته نویسان قدیم بوده است؟ اگر نستعلیق نویسان هم اجازه می یافتند که همانند آقای کابلی مفردات و فرم ها و شیبها و اجزای خط نستعلیق را عوض کنند و خط نستعلیقی بنام شیوه ی جدید مینوشتند چه میشد و چه از آب در می آمد؟ (در این مرحله از نوشته ام دلم برای مظلومیت خط شکسته میسوزد). آیا در طول قرون گذشته خوشنویسان الزاما سلختار خط قبلی را عوض میکردند و شیوه ی جدید ایجاد میکردند؟ و خیلی آیا های دیگر...
بحث دوست داشتن شیوه و ارادت به استاد و تعصب نیست ( که بنده جناب آقای کابلی را از صمیم قلب دوست میدارم و بزرگ میشمرم) بلکه مهم این است که مسیر درست کدام است و چه کسی مسیر درست را رفته است. بنده سالیانی عاشق شکسته نویسی بودم و چندین سال فکر کردم و مطالعه کردم و خطوط قدما را تماشا کردم و آثار جناب کابلی را مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که خط شکسته ی درست، در عصر حاضر تنها در دستان هنرمند استاد ملک زاده است. و خدا را شاکرم که من را در این مسیر و این انتخاب قرار داد و الحق که تصمیم درستی گرفتم و شخصا به خودم افتخار میکنم که به بیراهه نرفتم.
البته نظرم را به دوستان تحمیل نمیکنم ومعتقدم دوستان خود باید تصمیم بگیرند. پیشنهاد میکنم خطوط قدما و جنابان عطارچیان و مشعشعی و ملک زاده و کابلی را در کنار هم بگذارید و هفته ها ( نه یک جلسه) به دقت مطالعه کنید. از مفردات تا اتصالات تا شکل حروف تا شیبها و طولها و همه چیز را به دقت ببینید و مقایسه کنید – با توجه به این نکته که زیرساخت خط شکسته، خط نستعلیق است و قواعد نستعلیق ستونهای خط شکسته هستند - و تصمیم بگیرید. پیشنهاد میکنم برای مطالعه ی خطوط استاد کابلی حروف و اجزا را با قیچی بچینید و در یک سطر - نه معکوس و نه در زاویه های گوناگون بلکه در یک سطر- در کنار هم قرار دهید و برسی بفرمایید.
این نکته را هم جسارتا به دوستانی که بعضا به روش جدید قطعه ای مینوسیند عرض کنم و خواهش کنم که تفننی به اصطلاح به شیوه ی قدیم ننویسند ( خط شکسته فقط یک روش و سبک دارد و آنهم خط شکسته ی اصیل است)، بلکه اگر دلبسته ی خط شکسته ی اصیل هستند نزد یکی از استادان با اسلوب صحیح آموزش ببینند و خودآموز ننویسند که حداقل آفت این خودآموزی بی هویتی خطشان خواهد بود و حیف است که زحمت بکشند ولی هویت درست را کسب نکنند.
علاقمندم تجربیات شخصی ام را در طول چندین سال مطالعه خط و تمرین شکسته نویسی اصیل بصورت قیاس شکسته نویسی اصیل و خوشنویسی همانند استاد کابلی نیز در اینجا عرض کنم، البته این تجربیات شخصی است وهیچ ادعایی بر صحیح بودن آنها ندارم :
- بنده در نهایت جسارت معتقدم آثار جناب استاد کابلی تصویرهای بصری زیبای گرافیکی هستند که با درکنار هم گذاشتن و هماهنگ ومیزان کردن حروف، الحق تصویرهای چشم نواز زیبایی را خلق نموده اند؛ اما شیوه ی جدید خط شکسته نیستند.
· - نوشتن همانند خط آقای کابلی خیلی سهل الوصول تر از نوشتن شکسته ی اصیل است و گوی زدن در میدان شکسته ی اصیل خیلی دشوار است.
· - در نوشتن همانند خط آقای کابلی، خوشنویس باید شکلهای دیگری از مفردات رابا اندازه ها و شیبهای متفاوت یاد بگیرد، در حالیکه شکسته ی اصیل از مفردات و اندازه ها و شیبها ی خط نستعلیق استفاده میکند و با جزیی تغییراتی از نستعلیق شکسته زاییده میشود.
· - اندازه های حروف و شکل اتصالات و طول و شیب کشیده ها در خط آقای کابلی با توجه به لزوم هماهنگی با حروف کناری تغییر میکنند و لی در شکسته ی اصیل همه ی موارد مزبور تابع قوانین ثابتی (همانند قواعد نستعلیق) هستند و تغییر چندانی نمی کنند. ( شاید یکی از دلایل سخت تر شدن نوشتن شکسته ی اصیل - که در بند دوم همین بخش اشاره کردم - همین باشد که همچنان خوشنویس باید تابع قواعد سخت و لایتغیر نستعلیق باشد و مجاز به فرار از قالبهای معین نیست، ولی در عین حال هم بایستی بتواند اثر شکسته ی زیبایی نیز خلق کند).
· - نوشتن همانند خط آقای کابلی در اندازه قلمهای مشقی و بالاتر امکان پذیر است و در اقلام ریزتر مانند خفی و غبار اصلا قابلیت اجرایی ندارد؛ ولی شکسته ی اصیل در همه ی اقلام خوب اجرا میشود خصوصا در اقلام ریز مانند خفی و غبار جلوه های منحصر به فردی را ایجاد می کند. (بیشتر آثار پرعیار مرحوم عبدالمجیدو سایر قدما در اقلام غبار است / البته اخیرا اقلا درشت –کتیبه- شکسته اصیل نوشته نمیشود ولی مرحومان عبدالمجید و گلستانه اقلام درشت پر عیاری هم داشته اند).
· - در نوشتن همانند خط آقای کابلی بیشتر جلوه و زیبایی آثار ناشی از معکوس نویسی و زوایه نویسی و هماهنگ نویسی حروف (جلوه های بصری گرافیکی) است و در سطر نویسی این جلوه به اندازه ی زیادی کاهش می یابد. در حالیکه اوج جلوه ی شکسته ی اصیل در سطر نویسی است.
· - برای نوشتن همانند خط آقای کابلی باید مرکب خیلی رقیق باشد ، ولی برای شکسته نویسی اصیل مرکب باید کمی رقیق ( کمی رقیقتر از مرکب نستعلیق نویسی) باشد. این زیاد رقیق بودن بعضا باعث کلفت نویسی وعدم ایجاد ظرافت میشود. ( شاید به همین دلیل خط آقای کابلی در اقلام ریز قابلیت اجرای با ظرافت را ندارد).
· - در نوشتن همانند خط آقای کابلی اگر در طول اجرا جزییاتی دارای ایراد بشوند با ادامه ی اجرا و معکوس نویسی و زاویه نویسی و هماهنگ نویسی ایرادات جزیی پوشیده شده ویا کمتر دیده می شوند ؛ اما در شکسته نویسی اصیل کوچکترین ایراد اجرایی به وضوح دیده میشود (همانند نستعلیق نویسی) و قابل پوشاندن یا کم اثر کردن نیست.
در پایان بازهم به ساحت همه ی بزرگان ادای احترام میکنم و معروض میدارم که بنده همیشه از جلوه های بصری زیبای آثار استاد کابلی لذت میبرم و قصدم از قیاس فوق جسارت نبود و فقط سعی کردن بدون تعصب خاصی نقد کنم و تجربه ی ناقص خودم را عرض کردم وبس.
|