خانه  |  ارتباط با ما  |  پیوندها  |  کتابخانه دیجیتال  |  تالار گفتگو  |  ارسال خبر    سایت قدیمی   |  جستجوی پیشرفته   |  نسخه موبایل   |  RSS   |  تلکس  
   آخرین مطالب  
  چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی/ دهمین نشست تخصصی انجمن خوشنویسان آبیک برگزار می شود
  آخرین کارگاه تخصصی خوشنویسی نستعلیق سید حیدر موسوی در سال 90
  اولین پیش همایش دومین دوسالانه خوشنویسی ایران/ همایش چلیپای نستعلیق آئینه هویت ایرانی
  اطلاعیه دبیرخانه دومین دوسالانه خوشنویسی/ اندازه کاغذ 50×35 نیز به بخش مسابقه اضافه شد
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
  لارستان / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی در اوز
  خراسان شمالی / برگزاری نخستین جشنواره استانی خوشنویسی
  نمایشگاه آثار خوشنویسی و نقاشیخط استاد فلسفی در امارات
  نشست تخصصی استاد حیدر موسوی در حوزه هنری زنجان
  نمایشگاه عکس، کاریکاتور، خوشنویسی و تذهیب مقاومت در آنکارا گشایش یافت
  آثار بزرگان خوشنویسی در گالری دی به نمایش در می‌آید
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
  کلاس فوق ممتاز خوشنویسی نستعلیق استاد سید حیدر موسوی
  نمایشگاه نقاشیخط استاد شیرازی در گالری شیرین
  نمایشگاه خوشنویسی یاد استاد در یاسوج برگزار شد
  نمایشگاه خوشنویسی ایات قرآنی
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 6جمعه، 25 آذر 1390 - 12:03
نیم ‌قرن نقاشیخط در ایران در گفت‌وگو با صادق تبریزی
پرویز براتی
  
صراحت، مهم‌ترین ویژگی صادق تبریزی است. او را می‌توان به جرأت، یکی از شاهدان موثق هنر ایران، ظرف پنج دهه اخیر قلمداد کرد. این هنرمند 72ساله، در سال 1338 پنلی را طراحی کرد که سه‌سال بعد در نمایشگاهی مهم در پراگ به نمایش درآمد و از آن به‌عنوان نخستین اثر نقاشیخط در ایران یاد می‌شود. به گواه منتقدی چون کریم امامی، جریان نقاشیخط سال 1338 توسط این هنرمند آغاز شد و بعدها در آثار دیگر هنرمندان تکامل یافت.


او که طی این 50سال، لااقل 30 نمایشگاه مهم انفرادی و گروهی برپا کرد، اول بار سال 1351 آثارش را زیر نگاه غربی‌ها برد. از همان زمان، هنر او تحسین هنرشناسانی چون امانوئل لوتن، میشل تایپه و دیگران را برانگیخت. روزنامه لوموند در شماره 19آوریل 1972، او را پیشگام نوعی نقاشی غنایی دانست که آثارش نیروی فریبنده قدرتمندی دارد. تبریزی زندگی پرماجرا و پرفراز و نشیبی داشته، شبیه خطوط سرکش، سحرآمیز و کوبنده نقاشی‌هایش. در گفت‌وگوی حاضر فرصت نشد به تمام زوایای زندگی و کار این هنرمند پرداخته شود؛ از این‌‌رو بهانه‌ ما، بیشتر بر پایه نمایشگاه نیم‌قرن نقاشیخط ایران در موزه هنرهای معاصر بود، گفت‌وگو با او اتفاقا از همین نقطه آغاز شد.


‌عنوان نمایشگاه، مروری بر نیم قرن نقاشیخط در موزه هنر‌های معاصر است. این مساله که موزه هنرهای «معاصر» (Contemporary) دست به برپایی چنین نمایشگاهی زده، قدری مناقشه‌برانگیز نیست؟
جدا از ایرادی که شما وارد می‌دانید، باید بگویم این نمایشگاه در کلیتش اشکال دارد. نحوه سازمان‌بندی موزه به طریقی است که افراد مورد تایید و همگام با سرپرست این مرکز را به فراخور حال، هر زمان مسوول یک نمایشگاه می‌کند؛ در حالی که این افراد تخصصی در زمینه کاری که به آنها محول می‌شود، ندارند. برای مثال آقایی که مسوولیت برپایی این نمایشگاه را بر عهده گرفته، تخصصی در زمینه نقاشیخط ندارد. او در طول زندگی‌اش در زمینه نقاشیخط تفکری نداشته. این آقا، دبیری و سرپرستی چنین نمایشگاه مهمی را عهده‌دار شده. بازتاب چنین انتخابی، سبب شده نمایشگاهی برپا شود که گویای نیم قرن نقاشیخط در ایران نیست. ما با ایشان صحبت کردیم، نماینده من با ایشان صحبت کرد و ما طبق مدارک روی این مساله تاکید کردیم که نقاشیخط توسط من در سال 1338 در اداره هنرهای زیبا ابداع شد و دو سال بعد در نمایشگاه جهانی سرامیک در شهر پراگ چک‌اسلواکی به نمایش گذاشته شده و یک گواهی‌نامه هم از طرف بانیان این نمایشگاه برای من ارسال شده است.

‌در مورد نمایشگاه پراگ بیشتر توضیح می‌دهید؟
آن نمایشگاه در واقع نمایشگاه جهانی سرامیک بود که در سال 1962میلادی (1341شمسی) در شهر پراگ برگزار شد. از ایران هم من دعوت شدم که در این نمایشگاه شرکت کنم. وزیر وقت فرهنگ، کارهای من را انتخاب و به این نمایشگاه ارسال کرد. من هم پنل سال 1338 را به انضمام تعدادی کاسه و کوزه فرستادم.

‌آن موقع بحث نقاشیخط تحت عنوان فعلی وجود داشت؟
اصلا چنین واژه‌ای وجود نداشت. خود من هم نمی‌دانستم کاری که انجام می‌دهم، اسمش نقاشیخط است. من دیپلم نگارگری در هنرستان هنرهای زیبای پسران گرفته بودم و چون وزیر وقت فرهنگ از پنل سرامیکی‌ام خوشش آمده بود، اراده کرد که این اثر در کارگاه سرامیک اداره فرهنگ‌وهنر ساخته شود. من آنجا این یک اثر را اجرا کردم. در نتیجه وقتی از هنرستان هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شدم دیگر به دنبال مینیاتور نرفتم، به دنبال سرامیک رفتم. اتفاقی که در این کارگاه افتاد، این بود که مسجدی در خیابان فردوسی در حال احداث بود و کتیبه‌های این مسجد را در این کارگاه سرامیک اجرا کردند. خطاطی به نام سنایی، خط کار می‌کرد. در آن زمان که او این خط‌ها را می‌نوشت متوجه زیبایی خط ثلث شدم. من به طور کلی مفهوم آیاتی که نوشته می‌شد را درک نمی‌کردم چون به زبان عربی بود؛ اما از شکل ظاهری این حروف و کلمات خوشم می‌آمد و لذت می‌بردم. یک لحظه فکر کردم اگر این خطوط را به جای موتیف و نقش را به جای یک المان تزیینی استفاده کنم و کنار هم بچینم، شاید چیز جالبی شود. این فکر را عملی کردم و به صورت یک پنل 70 در 70 سانتی‌متری که با کاشی‌های 15 در 15 لاجوردی و سفید اجرا می‌شد، در آوردم. حروف را از خطوط آقای سنایی گرته‌برداری کردم و موتیف‌هایی که دوست داشتم در کارم باشد کنار هم چیدم. محصول کار خیلی زیباتر از آن چیزی شد که در اندیشه و تفکر من بود و برایم چشمگیر شد.

آن زمان با اصطلاح کالیگرافی آشنایی داشتید؟ چرا این اصطلاح را گاه به موازات نقاشیخط به کار می‌برند؟
بله! کالیگرافی به زبان لاتین یعنی خوشنویسی و کمی جنبه گرافیکی هم پیدا می‌کند. می‌توان گفت که گرافیک در خوشنویسی؛ ولی مجموع اینها از نقاشیخط جداست.

نقاشیخطی که روی آن کتیبه در سال 38 اولین بار اجرا کردید، مانیفست مشخصی نداشت؟
برخورد من با آن کاملا حسی بود. یعنی من چیزی را دیدم و به آن علاقه‌مند شدم و آن را تجربه کردم و از تجربه خودم راضی بودم. هر چند بیش از آن چیزی که فکر می‌کردم بازده داشت. همین سبب شد که همین کار را روی کوزه‌ها، کاسه‌ها و بشقاب‌هایم در رنگ‌های مختلف اجرا کنم.


آن موقع تا یک یا دو دهه بعدش، بحث ابداع نقاشیخط و این مناقشات وجود داشت یا نه؟
اصلا وجود نداشت! اصولا به نظر من، این بحث که کسی کاری را بکند و بگوید من این کار را کرده‌ام از نظر من مردود است. شما نگاه کنید، هیچ هنرمندی در هیچ جای دنیا در مورد خودش چیزی نمی‌گوید؛ بلکه دیگران در‌باره او اظهارنظر می‌کنند. اما در ایران قضیه فرق دارد. شایع است که ژرژ براک، کوبیسم را آغاز کرد و پیکاسو ادامه داد. در این مورد هیچ کدام اظهارنظری نکرده‌اند و هیچ کدام نگفتند که من اول بودم و تو، دوم. الان که حضور ندارند منتقدان و هنردوستان می‌گویند که براک شروع‌کننده و پیکاسو ادامه‌دهنده آن بود. من اصلا به فکر این نبودم که چنین چیزی را به وجود آورده‌ام و بگویم که این کار را کرده‌ام. هیچ انتظار ندارم که کسی بگوید تو بنیان‌گذار این نوع نقاشی در ایران هستی. در آینده پس از مرگمان می‌گویند که چه بود و چه شد. دیگران سال‌های بعد در مورد نقاشی صحبت و تفسیر می‌کنند. البته کریم امامی در کاتالوگ افتتاح موزه هنرهای معاصر تهران در سال 1356 در بخشی که من را معرفی کرده می‌نویسد: صادق تبریزی قبل از اینکه نقاشی کند، قطعات موفقی در مورد خط نویسی روی سفال‌ها انجام داد. کریم امامی به این اشاره می‌کند.

اختلاف نظرتان با محمد احصایی در چیست؟
احصایی درست نه سال بعد از من شروع کرد، یعنی سال 1347. بعدها زنده‌رودی گفت که از سال 1343 شروع کرده در حالی‌که می‌خواسته بگوید همزمان با من بوده است.

اولین نمایشگاه رسمی شما بعد از اجرای پنل سرامیکی کی و کجا بود؟
در سال 1346 در گالری بورگز. همان کارها سال 1350 در گالری سیروس پاریس به صورت انفرادی به نمایش در آمد.

غیر از این دو مورد، دیگر این آثار به نمایش در نیامد؟
در سال 1372 در یک نمایشگاه انفرادی کارها به نمایش درآمد. نمایشگاه‌های دیگرم صرفا خط نقاشی نبود. وقتی که کارهای فیگوراتیو را شروع کردم، اطراف این فیگورها را از قطعاتی از خوشنویسی پر می‌کردم؛ یعنی در پس‌زمینه نقاشی‌های من قطعاتی از شکسته نستعلیق فضا را پر می‌کرد. بعدها که توجه کردم، ‌به این نتیجه رسیدم که اگر این خطوط را از نقاشی‌های فیگور جدا کنم و در یک چارچوب قرار دهم، خودش می‌تواند یک نقاشی جدا شود. این کار را امتحان کردم و نتیجه خوبی داشت. بعد از آن شش‌نفر برای نمایشگاهی انتخاب شدیم که من و زنده‌رودی و پیلارام، از ایران بودیم و سه نفر از کشورهای دیگر بودند. آخرین نمایشگاهی که با سرپرستی میشل تاپیه برپا شد، همین نمایشگاه شش‌نفره بود. در آن زمان ابوالقاسم سعیدی و زنده‌رودی مقیم پاریس بودند، اویسی مقیم آمریکا شده بود و خیلی از هنرمندان از ایران رفته بودند.

آیا نقاشیخط پیوندی با مکتب سقاخانه پیدا می‌کند؟
اصلا. چند نفر هستند که در مکتب سقاخانه روی خط کار کرده‌اند: زنده‌رودی، ‌تناولی، پیلارام و خود من. تناولی اولین نقاشیخطی که نوشت در گالری بورگز به نمایش درآمد که اولین نمایشگاه این گالری بود. تناولی دستخطی نوشته بود به این مضمون که از آدم بی‌ادب بپرهیزید. آن موقع تناولی از پیلارام خواست که در همان نمایشگاه یک هیچ برایش بنویسد. اولین هیچی که تناولی ساخت، نوشته‌اش توسط پیلارام انجام شد. پیلارام هیچش را نوشت و او این هیچ را به صورت مجسمه در آورد و به سرعت این هیچ همه‌گیر شد و از آن استقبال به عمل آمد. یادم است که تناولی با هیچ، انگشتر طلای هیچ را هم ساخت. زنده‌رودی از سال 1339 فیگورهایی می‌کشید چه فیگورهای انسانی و چه نقوشی مثل جام 40 کلید یا شهید بدون سر و دست با نوشته داخلش را پر می‌کرد. خط نمی‌نوشت اینها را جدول‌بندی می‌کرد و با خط آنها را پر می‌کرد. اولین باری که زنده‌رودی نقاشیخط را به معنای واقعی کلمه انجام داد، سال 1350 بود؛ در نمایشگاهی در انجمن ایران و اروپا. عکس‌های آن را دارم. تمام کارها به شکل خطوط سیاه روی بوم سفید اجرا شده بود. بسیار نمایشگاه موفقی بود. قبل از آن هم در سال 1345 زنده‌رودی روزنه برف‌ها را ساخت که دایره بودند و نه خط.

جایگاه پیلارام در این میان به چه شکل بود؟
پیلارام زمانی‌که زنده‌رودی در تهران بود یعنی تا اواسط 1339، بیشتر کار فیگوراتیو و طراحی می‌کرد. او در طراحی بسیار قوی بود. ما از ابتدا تاکنون طراحی به بزرگی پیلارام نداشته‌ایم. وقتی متوجه شد که کار و بار زنده‌رودی با این خطوط سقاخانه گرفته، ‌جرات نمی‌کرد کاری کند. تا زمانی‌که زنده‌رودی در ایران بود، کاری انجام نداد. زمانی‌که زنده‌رودی به فرانسه رفت، سعی کرد کارهای او را به نحو دیگری تقلید کند، همان المان‌ها و موتیف‌ها و پنجه شهید و تن بی‌سر و دست و عَلَم و کُتل را می‌کشید، خیلی شبیه دیزاین‌های زنده‌رودی ولی به جای اینکه داخلش را بنویسد، ‌مهر می‌زد. تنها تفاوتش این بود. البته باز فیگور در کار پیلارام بود؛ ولی چون او اصولا خوشنویس بود و خط بسیار زیبایی داشت، خط بر کارش غلبه می‌کرد. یادم هست خسرو زعیمی، رییس انجمن خوشنویسان می‌گفت وقتی می‌خواستیم با خط درشت روی سردر انجمن بنویسیم میرخانی نتوانست با خط درشت بنویسد و تنها کسی که توانست بنویسد، پیلارام بود. او بزرگ نویسی را وارد کارش کرد. اینجا کارش از زنده‌رودی جدا شد. او به سرعت می‌توانست در دو ساعت تابلوی دو متر در دو متر را نقاشی کند که بسیار چشمگیر، زیبا و موفق باشد. وقتی روی خط خودش افتاد به سرعت جلو رفت. از مجموع این صحبت‌ها می‌خواهم نتیجه بگیرم که چه زنده‌رودی و چه پیلارام و چه تناولی خط نقاشی را به آن صورت که من انجام داده بودم، ارایه نکردند. یعنی موتیف‌ها را به شکلی که من اجرا کرده بودم، اجرا نکرده بودند. به طور کلی تناولی خیلی جلوتر از احصایی در سال 1343 شروع به نقاشیخط کرد ولی ادعا نکرد که نقاشیخط را ابداع کرده. احصایی ادعا کرد من مُبدع نقاشیخط هستم.

کی این صحبت انجام شد؟
در نمایشگاه جهانی پوستر در گالری صبای فرهنگستان هنر در سال 1382. آن زمان گرافیست‌های چند کشور به خصوص کشورهای اسلامی به این نمایشگاه آمدند و در کاتالوگ این نمایشگاه 17 صفحه به احصایی اختصاص یافت. ایشان گفت که من اولین بار نقاشیخط را در سال 1347 ابداع کردم.

‌نزدیک به هشت، 9 سال است که به این بحث‌ها دامن زده می‌شود و به مطبوعات هم کشیده می‌شود اما من هیچ‌گاه نشنیدم آقای احصایی به طور رسمی اعلام کند که من مبدع نقاشیخط‌ام!
دو بار اعلام کرده؛ یک‌بار در سال 1382، یک‌بار هم در شماره دو مجله گرافیکی «نشان» که سردبیرش مرتضی ممیز بود.
در کاتالوگ نمایشگاه هشتمین دوسالانه جهانی پوستر دی‌ماه 1382 که چند صفحه آن اختصاص به معرفی و آثار محمد احصایی دارد، در بخش بیوگرافی این مطلب به چشم می‌خورد: «ابداع نقاشیخط و ارایه اولین تابلو‌ن قاشی خط در هتل هیلتون 1347.» به علی قهرمانی گفتم فرهنگستان هنر اشتباه بزرگی مرتکب شده زیرا بدون تحقیق و تفحص، این ادعا را پذیرفته است. فرهنگستان هنر شخصی را به نام «نصیری» به سراغ من فرستاد و از من خواست تا با کمک فرهنگستان هنر به رد این ادعا بپردازیم. پیشنهاد فرهنگستان این بود که نمایشگاهی از خط نقاشان مطرح روز تشکیل شود و در این نمایشگاه غرفه مخصوصی در اختیار من قرار گیرد و موضوع (ابداع نقاشیخط توسط من) در کاتالوگ و پوستر این نمایشگاه منعکس شود. حتی توصیه شد سرامیک‌هایی که محصول سال 1338 است را در این غرفه نمایش بگذارم و نیز تمامی مدارکی که دلالت بر ابداع نقاشیخط توسط من را دارد، در قابی قرار داده تا در این غرفه اختصاصی به معرض دید عموم قرار بگیرد. بهمن نامور مطلق که تازه از فرانسه بازگشته بود، چنین گفت: «برای من امتیاز بزرگی خواهد بود که در شروع کار خود در فرهنگستان هنر، به ثبت این واقعه مهم بپردازم.» اما در شب افتتاح نمایشگاه، فرهنگستان هنر به هیچ یک از قول‌های خود عمل نکرد. حتی از ارایه قابی که حاوی مدارک من بود، جلوگیری به‌عمل آمد. بنابراین چاره‌ای ندیدم تا آثارم را از دیوارهای فرهنگستان هنر پایین بیاورم.

آقای ‌احصایی گفته بود که من نقاشیخط را به وجود نیاورده‌ام، این مکتب خود به خود به وجود آمده...
بعد از اعتراض روی این مساله، نامور مطلق که معاون فرهنگستان هنر بود، سرانجام به این نتیجه رسید که از طرف فرهنگستان با چند نفر مصاحبه کنند؛ بنابراین با من، ‌افجه‌ای و احصایی مصاحبه کردند. احصایی آنجا علنا اعلام کرد که من کاری نکردم، نقاشیخط خودش به وجود آمده است.

پنلی که سال 1338 ساختید، سرنوشتش چه شد؟
این پنل را به مهندس ظهیر فروختم که آن زمان صاحب هتل کاسپین در خیابان تخت جمشید (طالقانی) بود. او در این هتل یک چایخانه داشت که زنی آنجا فال قهوه می‌گرفت. فضای دنج و جالبی برای روشنفکرها بود. پنل را خرید و چهارپایه گذاشت و وسط این چایخانه قرار داد و به صورت یک میز درآورد. بعدها وراث ظهیر این میز را فروختند و من از خانواده‌اش خریدم و به صورت میز در گالری بورگز گذاشتم.

‌چرا کارتان را روی بوم انجام ندادید؟ فکر نمی‌کنید اگر سال 1338 کارتان را روی بوم می‌بردید، این بحث‌ها جهت دیگری پیدا می‌کرد...
آن موقع عشق من سفال بود و یکی از آرزوهای من این بود که این کارها را روی سفال انجام دهم.
‌شاید این مساله زمینه‌ساز سوءتفاهم شده است، ‌از این نظر که این پنل، هنر کاربردی محسوب شود...

من می‌توانستم این کارها را با رنگ روغن روی بوم یا با آبرنگ روی کاغذ انجام دهم. می‌توانستم تکه‌های پارچه را به هم بچسبانم اما اصل مطلب، این کاری است که من کردم و با عنصر خط، فضایی را پر کردم که قابل خواندن نیست.

‌سرنوشت میز به کجا رسید؟
الان در موزه هنرهای معاصر تهران است. پایه‌اش را در آوردم و دوباره تبدیل به پنل کردم.

‌آیا پنل‌تان را در نمایشگاه نیم قرن نقاشیخط در موزه هنرهای معاصر تهران ارایه داده‌اید؟
در این نمایشگاه این پنل را ارایه کردم اما با شیطنتی که داشتند پنل را از نمایشگاه حذف کردند. آقای شالویی برایش مهم است که مثلا در بینال ونیز شرکت کند ‌اما اینکه نتیجه‌اش چیست، برایش مهم نیست. برایش مهم نیست یک مشت کار برود و آبروی ایران ریخته شود، آن هم در یک بالاخانه اجاره‌ای. اینها حیثیت ایران را زیر سوال می‌برد؛ ایرانی که هنرش یک زمانی زبانزد دنیا بوده و در تمامی موزه‌های دنیا در معرض دید است. نمایشگاهی که شالویی برپا کرده، به این می‌ماند که در جشن عروسی یک مگسی بپرد و نه بیشتر.
   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
کد امنیتی:
 
   پربحث ترین مطالب  
  فراخوان دومین دوسالانه خوشنویسی ، بزرگداشت درویش عبدالمجید طالقانی
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  شبکه وبلاگدهی خوشنویسان ایران راه اندازی شد
8 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  فروش تمام تابلوهای نقاشیخط شیرازی در چهار ساعت
11 نظر (فعال: 8 ، در صف انتشار: 0، غیره: 3)
  خوزستان / برترین های جشنواره استانی خوشنویسی امام علی (ع)
9 نظر (فعال: 7 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  استاد خوشنویسی البرز درگذشت
6 نظر (فعال: 4 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  مروری بر پنجاه سال هنرمندی استاد محمد احصایی
4 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 2)
  نمایشگاه آثار خوشنویسی استاد عباس اخوین
2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  در پنجمین روز از چهارمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر؛ نمایشگاه آثار رشته های نقاشی، خوشنویسی، نگارگری و پوستر افتتاح می شود
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  نمایشگاه نورنگاره های طلایی علیرضا بهدانی
1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
  محمود شالویی: هنرمندان به غیر از پرداخت به جنبه های هنری آثار کمی هم به اندیشه توجه کنند
  افتتاح نمایشگاه اولین جشنواره ملی خوشنویسی نگارش خطبه غدیر
  در باب کیچ و خوشنویسی/ دوغ به جای دوشاب!
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما
© پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایران
info@khoshnevisi.net
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا